تبليغاتX
سنگچین

سنگچین

شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....
نقل مطالب و هرگونه استفاده ی مادی و معنوی ! با ذکر منبع بلامانع است .
مرکز پخش سنگچین : انتشارات علم :66465970-021

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
یوسفعلی میرشکاک
آرشیو سنگچین در پرشین بلاگ
خبرگزاری مهر
خبرگزاری فارس
سایت مردمان
پایگاه بزرگ فرهنگی تبیان
فصل فاصله ( دکتر محمدرضا ترکی)
وقایع ابن محمود
سی پل
سایت رسمی احمد شاملو
سایت فروغ فرخ زاد
علیرضا قزوه
عبدالجبار کاکایی
بوالفضول الشعرا
آرشیو برنامه های سیما
حامد عسکری
آموزش زبان انگلیسی
جواد زهتاب (هر آینه آه )

آرشیو مطالب
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385

آرشیو موضوعی
شعر
نقد
معرفی کتاب
سفرنامه
یه قل دو قل ! ( طنزهای مشترک )


 RSS 

طراح قالب





Powered by WebGozar

داغ کن - کلوب دات کام

خبر پتک سنگین بر آیینه بود ....

جوان بودیم و پرشور.یاد تالارشریعتی دانشگاه اصفهان به خیر .فقط شعر بود که ما را به هم پیوند زده بود . و حالا دوستان من کجا هستند روزهاشان پرتقالی باد....با آن صورت سیه چرده و موهای  آشفته اولین بار کجا دیدمت ؟ من شعر خواندم  آمدی وگفتی من هم شعر می گویم .رضا هستم و با من دست دادی . و شعر درد مشترک ما شد .و همین بود که چند سال مارا در کوران دوران دانشجویی پیوند زده بود .به عشق شعر بود که داروسازی را رها کردی و سر از غربت ارسنجان در آوردی .هرروز خانه به دوشی و تنهایی .تو در این دنیا نمی گنجیدی .نه در اصفهان نه  تهران نه ارسنجان . و امروز قصد سفر به کجا داری دوست من ؟ چرا این سان بی خبر و غریب . در این تهران بی در و پیکر . و صبح علی الطلوع خبر مرگت را باد بیاورد زنگ بزند و بی خبر پشت در بگذارد و برود .رضا رضای عزیز و مهربان و معصوم که شاعر تر از همه ی ما بودی و نامی از تو هیچ جا نبود .... همیشه این شعرت را زمزمه می کردم :

فوران خون / بر تارک خنجری سبز/ در نطع چمن / امشب کدام شاعر / قلب گر گرفته را / از پنجره به بیرون پرتاب کرده است ؟ ....

لعنت به این عمر که هرروز باید باشی و شاهد مرگ دوستانی باشی که از تو بهترند . لعنت به پله های دانشکده ی داروسازی دانشگاه اصفهان .یک بار هم آمدم خبر مرگ علی را چسباندم به دیوار آن .. و حالا باید برای تو بیایم رضای ناز رضای مهربان رضای غریب. و این سرنوشت همه ی رضاهاست که این گونه در غربت بمیرند ... ارسنجان کجا تهران بی درد کجا . و تو چون امیر در میان بخارهای آن حمام لعنتی تنها پرواز کنی بی خبر و خاموش .....

مرا ببخش اگر واژه های معصومم
خبر رسان خبر های ناگوار شدند ....

رضا رحیمی شاعر ارسنجانی در گذشت .



شکر ایزد فن آوری داریم !

این شعر طنز را به تقاضای تعداد زیادی از دوستان که در کامنت های منتشر شده و خصوصی علاقه مندی خود را اعلام کرده بودند در این پست قرار می دهم ...ضمنا ممکن است بعضی از بیت های این شعر برای همه ی شما تازگی داشته باشد !

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با " نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم


ادامه مطلب



دیوار ...

همسایه ی دلمرده ی دیوار به دیوار
ما را چو یکی پنجره بسپار به دیوار

مصراع به مصراع همه سنگ و کلوخیم
ما را بنویسید به دیوار به دیوار

زان روز که فریاد تو در کوچه درو شد
روی من و این طبع گنهکار به دیوار

باید که در این کوچه ی بی شعر و ترانه
درد دل خود گفت به ناچار ... به دیوار ...

این آینه را مشکن و بگذار بماند
این قاب فرو رفته به زنگار به دیوار

تصویر من گمشده در خاطره ها را
با میخک افسوس نگهدار به دیوار

از آن همه فروردین امروز نمانده است
جز سایه ی یک مشت سپیدار به دیوار

مرشد بنشان پرده ی نقالی خود را
در غربت این شهر عزادار به دیوار ....





در حال و هوای محرم

چه گواراست این شربت زعفرانی
اما تشنه از محله ی ما رفت
عباس تعزیه .

*

هر روز و هرسال
مداح ها
تو را در هیئت ها سر می برند
و تو هنوز زنده ای .

*

ما را ببخش
پولمان نرسید
از تهران مداح دعوت کنیم
کرایه ی استریو و اکو هم نداشتیم
صدای بد مرا بپذیر
از اینجا
از همین بلندگوی دستی .

*

لب این حوض می نشینم
چنگ ابی بر می دارم
و به آن زل می زنم
وقتی بهانه ای ندارم
برای سرودنت .

*

نه تابلوهای فلکسی
نه شمایل های  سه در پنج
نه استریوهای ۸ باند
نه انبوه جمعیت
چه مجلس خلوتی داری اینجا
فقط منم و دوازده بند محتشم .

*

چه استادانه
سرت را بالای نی می فرستد
این مداح جوان
پاکتش را بدهید
در مجلسی دیگر
نی ها منتظرند !

 




دست دادن یا دست ندادن مسئله این است !

صبح روز عید سعید غدیر مطابق سنت همه ساله در خانه ی هنرمندان ایران جشنی با حضور هنرمندان کشور برگزار شد .در این جشن علاوه بر هنرمندان شاخص کشور از جمله : عزت الله انتظامی – داود رشیدی-رضا کیانیان –غلامسین امیرخانی – رسول صدر عاملی و ... سید محمد خاتمی هم حضور داشت . در این برنامه من عبدالجبار کاکایی و خلیل جوادی شعر خواندیم .من در این برنامه سه رباعی زیر را خواندم که خنده و تشویق حضار را به همراه داشت .وقتی از پشت تریبون آمدم پایین خاتمی خاضعانه از جا بلند شد و ضمن تشکر ازمن پرسید :   " ما نفهمیدیم بالاخره دست بدهیم یا ندهیم ؟"

 

حالی به من خراب بد مست بده

اعلامیه ای به شرح پیوست بده

خواهی که به شهر شهره گردی یک بار

با دخترکان اجنبی دست بده !

 

خارج رفتی نمادی از ایران باش

از ماگفتن عبوس نه خندان باش

با دخترکان اجنبی دست بده

هر روز ستون ثابت کیهان باش !

 

یک روز اگر زمملکت دور شوی

آیی به بلاد کفر و مجبور شوی

با دخترکان اجنبی دست نده

تا بار دگر رییس جمهور شوی !

 

 




غزل

پیچایی گیسوی شکن در شکن است این
یا مطلع پیچیده ی شب های من است این

زیر قدم رهگذران له نشود ...آی
دل نیست که آلاله ی خونین کفن است این

نم نم بچشان بوسه ی خود را به لبانم
گیرایی بی حد شراب کهن است این

بگذار در آغوش تو آرام بگیرم
دلچسب ترین شیوه ی جان باختن است این

یک لحظه از آن فاصله بنشین به تماشا
دل نه به خدا خانه ی ویران من است این

ارزان مفروشید رفیقان سر ما را
زنهار! مگر یوسف بی پیرهن است این

سم کوفته پاییز بر این دشت و گذشته است
انگار نه انگار گل است این چمن است این

این قدر بر این پیکر تفتیده متازید
سوگند که ایران من است این وطن است این ...




گور تا گور ....

 

به دنبالت می گردم

سنگ تا سنگ

گور تا گور

چه بی خیال آرمیده ای

در سلول انفرادی ات بهرام !

هنوز هم گورهای این بیابان

زندانی اند در پیراهن های راه راهشان

برخیز

به رگبارشان ببند

تا بیارامند در گورهای دستجمعی .




نقد "سنگچین"

شنبه 23 آبان ماه از ساعت 17 تا 19 در دفتر روزنامه ی خبر مجموعه شعر " سنگچین " نقد می شود .در این نشست آقای : حمیدرضا شکارسری در خصوص " سنگچین " صحبت خواهند کرد ." سنگچین " برگزیده ی هشتمین دوره ی کتاب فصل و همچنین نامزد دریافت سومین دوره ی قلم زرین بود ." سنگچین " یک بار هم در دانشگاه اصفهان با حضور استاد محمد مستقیمی"راهی" دکتر محمد حسین بهرامیان و دکتر محمد رشیدی نقد شده بود .از دوستان عزیز و علاقمندان دعوت می شود در این برنامه شرکت کنند.

نشانی روزنامه خبر : پل کریم خان – خیابان میرزای شیرازی – کوچه عزیزاللهی

نقدهای مکتوب " سنگچین " را هم در نشانی های زیر ببینید :

ماندگار در باغ بادام .... حمیدرضا شکارسری روزنامه ی همشهری

می میرد این دریای ناآرام آرام ....مرتضی کاردر سایت لوح و روزنامه همشهری

در چراغستانی از جادو .... علیرضا عمرانی روزنامه اطلاعات




ای قاصدکان خوش خبر ...

ای قاصدکان خوش خبر چندی است
گرد در و بام من نمی گردید
از قاصد روزهای بارانی
رفتید ولی خبر نیاوردید

ای قاصدکان خوش خبر اینجا
کار من دل گرفته بی صبری است
این خانه شبیه خانه ی نیما
از هر طرفی که می روی ابری است

در شعر اگر من و رفیقانم
از حافظ و از فروغ می گوییم
اما به هوای سکه ای زرین
پشت سر هم دروغ می گوییم

امروز اگر من و رفیقانم
تیغ آخته ایم بر گلوی هم
دیروز پر از بگو مگو بودیم
"ما چون دو دریچه روبروی  هم" ۱

بی شاعر روزهای بارانی
"هر لحظه غمی و هر غمی دردی " ۲
خنجر همه در کف رفیقان است
ای وای چه روزگار نامردی

سنگیم میان شهر سنگستان
شعر از غم ما مگر فروکاهد
شاعر! غزلی ترانه ای بیتی ...
این شهر هوای تازه می خواهد

با وعده به هیچ می فروشندت
ای وای چه روزگار ارزانی
آی ای اخوان که خفته ای در طوس
بر خیز که سرکنی زمستانی

چندی است به لاک غم فرو رفته است
این شهر فسونگر برادر کش
از سکه فتاده غیرت و مردی
ما شاعرکان به سکه ای دلخوش

ای قاصدکان خوش خبر چندی است
این خانه ی دل گرفته کم نور است
آشفتگی ترانه های من
از دوری قیصر امین پور است ....


*
۱: م. امید
۲: مصرع از مجید زهتاب است

 

 




غزل

بر ما چه رفته است که دل مرده ایم ما
دل را به میهمانی غم برده ایم ما

گل ها ی زرد دسته به دسته شکفته اند
بر ما چه رفته است که پژمرده ایم ما

سبزیم اگرچه مثل سپیدارهای پیر
سهم کلاغ های سیه چرده ایم ما

شاید به قول شاعر لبخندهای تلخ
یک مشت خاطرات ترک خورده ایم ما

باور کنید هیچ دلی را در این جهان
نشکسته ایم ما و نیازرده ایم ما

گفتی پناه می بر ی از بی کسی به چاه
ای بغض ناصبور مگر مرده ایم ما ؟

 

 




یک کتاب شعر خواندنی

"چراغان شب باران " نام مجموعه جدید استاد خسرو احتشامی هونه گانی است که اخیرا توسط نشر علم به بازار کتاب عرضه شده است .این کتاب در 302 صفحه و 4 فصل تدوین شده .فصل هایی با عناوین  گزیده ی چند غزل- مجموعه سه لختی ها- مجموعه شعر بلند و گزیده ی چند ترانه . تصویرسازی های استادانه زبانی منحصر به فرد و تکیه بر فرهنگ بومی ایلیاتی از ویژگی ها ی این کتاب است .

 

این کتاب با ظاهری شکیل و صفحه بندی زیبا و بعضا همراه با طرح با قیمت 6500 تومان در دسترس علاقمندان است .چند شعر از این کتاب را مرور می کنیم :

 

 


ادامه مطلب



آمده ام که سر نهم ....

اطلاع ثانوی !

چهارم مهرماه 1388 دقیقا برابر است با روز تولد من ! نام این روز را اطلاع ثانوی گذاشته ام تا به قولم که در پست قبلی داده بودم عمل کرده باشم .من در این روز 41 ساله می شوم . و از این بابت خوشحالم چون دارم به سنی نزدیک می شوم که بیشتر شاعران از آن رد نشده اند یعنی 48 سالگی ! ای 48 سالگی قبل از تو هرچه رفت در اندوهی از جهالت رفت ....

از فاصله ی آن پست تا این پست اتفاقات ناگواری افتاده است که یاد آوری آن ها هم ملال آور است .این که علت به روز نشدن سنگچین چه بود  سه دلیل عمده دارد . دلیل سومش این که : زیاد حوصله ی نوشتن نداشتم همین ! که چه بسا سکوت سرشار از ناگفته هاست ..

من و جریان

برنامه ی زنده ی جریان را شاید شما دیده باشید .برنامه ای که قبل از انتخابات از شبکه یک پخش می شد ( که آن روزگاران یاد باد). شاید این برنامه نخستین برنامه ای بود که به صورت زنده قصد آن داشت طنز سیاسی را تجربه کند .وقتی پیشنهاد نگارش و اجرای این بخش به من پیشنهاد شد کلی تعجب کردم .که من در طنز منثور سیاسی نه دستی دارم نه قوتی .به هرحال تاثیر همان 8 قسمت طنز و البته قالب متفاوت و آیتم هایی منتقدانه  که خیلی هوشمندانه و حرفه ای طراحی و تدوین شده بود به قدری بود که برنامه دیگر اجازه پخش نیابد!

سنگچین و کتاب فصل

در گیرو دار التهابات بعد از انتخابات خبر انتخاب " سنگچین " به عنوان منتخب هشتمین دوره کتاب فصل زیاد برایم خوشایند نبود .خبر این موفقیت در زیر دست و پای خبرهای بزرگتر و مهم تر آن روزها له و لورده شد ! به هرحال از جناب آقای مهدی علمی مدیر محترم انتشارات علم که " سنگچین " را منتشر کرده اند ممنون .به زودی چاپ سوم "سنگچین" با طرح جلدی متفاوت به بازار عرضه خواهد شد .

ممنوع الورود یا ممنوع الخروج ؟

بیست روز از انتخابات گذشته بود که مطابق معمول شنبه شب ها خودروی صداوسیما دم در منزل ما ترمز کرد و من برای حضور در برنامه ی شبستانه که هر شب از ساعت 12 تا 2 بامداد به صورت زنده از رادیو فرهنگ پخش می شود راهی جام جم شدم .دم در جام جم متوجه شدم که نام من به عنوان ممنوع الورود به سازمان محترم صدا وسیما در لیست سبز قرار گرفته است ... همان وقت به خانه برگشتم و خدارا شکر کردم که از صدا وسیما ممنوع الخروج نشده ام ! ظاهرا مصاحبه من با روزنامه " کلمه سبز" ( رحمت الله علیها) که قبل از انتخابات چاپ شده بود جرم من بوده است . بعد ها تازه فهمیدم چه مدیریت پیچیده ا ی دارد صدا و سیما . یک بخش برایت ماشین می فرستد و بخش دیگر از ورودت جلوگیری میکند !


کانون ادبی زمستان

این را برای چندمین بار می نویسم که جلسات شعر خوانی و نقد شعر کانون زمستان عصرهای شنبه در فرهنگسرای رازی واقع د رمیدان قزوین در سالن کنفرانس ساختمان اداری برگزار می شود .من و محمد سعید میرزایی اداره کننده ی  جلسه هستیم .قدم همه ی دوستان شاعر و علاقمند سر چشم .این کانون علاوه بر شعر خوانی و نقد شعر برنامه های نقد کتاب – کارگاه فیلمنامه نویسی – کارگاه ترانه – کارگاه طنز – هندسه کلمات – مثنوی خوانی و برنامه های دیگر را هم با حضور دیگر دوستان شاعر و هنرمند به صورت هفتگی برگزار می کند .

 
من و جوا د شمقدری


ظاهرا شعر طنزی که من در جلسه دیدار شاعران با رهبر انقلاب خونده ام همه جا به نام " جواد شمقدری " مشهور شده است ... این هم هنر شعر است که یک نام در حاشیه را به متن بکشد و اورا بیش از آن چه هست بر سر زبان ها بچرخاند . شمقدری فقط یکی از قافیه های این شعر بود که ظاهرا ظرفیت بالایی هم برای قافیه شدن داشت  !  نسخه ی کامل این شعر در دفترشعرم موجود است . نسخه ی  قابل قرائت آن را هم در حضور رهبر انقلاب خواندم و نسخه ی قابل پخش هم که 3 بیت بود صداو سیما زحمت پخش آن را کشید! سعی می کنم نسخه ی کامل این شعر را به زودی در سنگچین منتشر کنم .

 
ما فحش خورمان ملس است !

 
در پایان این را هم اضافه کنم که ما سال هاست فحش خورمان ملس است . دوستان بی نام و نشان به جای آن که در سایت ها و وبلاگ های دیگر مارا مورد عنایت قرار دهند می توانند از امروز این کار شریف را در سنگچین به ثمر برسانند .

 



بدرود با جهان مجازی

 

سنگچین تا اطلاع ثانوی به روز نخواهد شد




نقد سنگچین

 

به همت گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان مجموعه شعر " سنگچین " روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ماه در تالار صائب دانشکده ادبیات نقد و بررسی خواهد شد .در این برنامه استادخسرو احتشامی - استاد محمد مستقیمی - دکتر محمد حسین بهرامیان - دکتر نوریان - دکتر نصر - دکتر شریفی و چند تن از دوستان شاعر در مورد سنگچین صحبت خواهند کرد .شعر خوانی شاعران جوان اصفهان از دیگر برنامه های این نشست ادبی است .علاقمندان می توانند از ساعت ۱۳ تا ۱۵ در این برنامه شرکت کنند .
تا به حال دو نقد مکتوب هم روی " سنگچین " نوشته شده است .یکی به نام " در چراغستانی از جادو از علیرضا عمرانی در روزنامه اطلاعات و دیگری ماندگار درباغ بادام از حمیدرضا شکار سری در روزنامه همشهری .از همه ی دوستان جهت حضور در این برنامه دعوت به عمل می آید.




سیاه و سفید

 

بیست و یک سال مثل برق گذشت

بیست و یک سال از نیامدنت

کوچه مشتاق گام هایت ماند

خانه چشم انتظار در زدنت

 


ادامه مطلب



دوتا ماهی .....

 

دوتا ماهی عنوان آلبومی است با صدای خواننده ی سدهی مجید خان احمدی و آهنگسازی ساسان جمالیان که اخیرا به بازار آمده است ...پنج ترانه از این آلبوم را من حدود 5 سال پیش کار کرده ام ....ترانه ی دوتا ماهی رامی توانید از این آدرس دانلود کنید : 

  دوتا ماهی

 

مرکز پخش اصفهان : فروشگاه موسیقی دیلمان   تلفن 03116662332

  سده: سپاهان طنین ۰۳۱۲۳۲۲۴۴۹۴         

 شعر ترانه را هم بخوانید :


ادامه مطلب



بهانه ای برای خانه تکانی .....

 

یک موفقیت برای سنگچین

در نخستین جشنواره ی طنز اینترنتی وبلاگ سنگچین مورد توجه قرار گرفته است .طنزهای مشترک من و جواد زهتاب که به نام یه قل دوقل در سنگچین منتشر شده همچنین یادداشت های طنز آمیز سفر به هند و شعر " گلنار" در این جشنواره از میان حدود 1000 وبلاگ بیشترین امتیاز را کسب کرده است .ظاهرا قرار است تیرماه سال آینده در برج میلاد به سنگچین سه سکه ی بهار ازادی و دو سال دومین و هاست رایگان اهدا شود .من از ارتفاع می ترسم بعید است بروم بالای برج میلاد !

خبر این موفقیت را  اینجا بخوانید .

حکایت " گلنار"

شعر طنز گلنار را اولین بار در جریان برگزاری جشنواره شعر رها در شیراز در سال 86 خواندم . آن هم در یک  جمع خصوصی در خوابگاه تربیت معلم .کمتر از یک ماه دیدم که به صورت بلوتوس در گوشی های همراه منتشر شده است .تقریبا بیشتر اهالی شعر این شعر را شنیده اند . در چند تا از دانشگاه های کشور هم خوانده ام که یکی دو جا باعث درد سر شده است .به هر حال نمی دانم از انتشار " گلنار " در این حجم وسیع که حداقل بیش از دو میلیون شنونده داشته باید خوشحال بود یا ناراحت ؟
دوستی به نام نیما دهقانی هم تحت تاثیر " گلنار " شعرطنزی سروده و در همایش موج سوم آن را خوانده که آن هم  به صورت بلوتوث پخش شده است ! این مطلب را اولین بار دوستان شاعرم آقایان : سهیل محمودی – عبدالجبار کاکایی – بهروز یاسمی و بساری از شاعران به من گفتند .


ادامه مطلب



پایانی تلخ برای یک تلخی بی پایان

 

فکر می کنم زمستان سال 70 بود .با چند نفر از دوستان جمع شده بودیم در محل جشنی برپا کنیم .بهدر باره ی الی نظرم می آید ولادت حضرت رسول بود .قرار شد من بخش شعر را هدایت کنم .یکی دونفر از دوستان دیگر موسیقی و یک نفر دیگر از دوستان دیگر هم قرار شد نمایشی که در دبیرستان شهدا اجرا شده بود را برای اجرای مجدد هماهنگ کند ...یاد ش به خیر زنده یاد زهره قاسمی فرد شاعر روشندل مهمان ما بود .استقبال از برنامه آن قدر زیاد بود که همه ی ما را غافلگیر کرد .همهمه ی جمعیت در سالن فاطمیه محله کنترل برنامه را از دست ما خارج کرده بود .ولی با اجرای نمایش " پل " همهمه ها تمام شد .یک نوجوان بسیار با استعداد در سه نقش همزمان بازی می کرد .باز ی درخشان او خستگی را از تن ما زدود .من  آخر برنامه  فهمیدم نام او " اصغر فرهادی " است .


ادامه مطلب



توی ده شلمرود ....

 

نخستین بار در برنامه ی " درحلقه ی رندان" دیدمش. تازه از من دعوت شده بود که مجری این برنامه باشم .برنامه ای که یکشنبه های آخر ماه در تالار اندیشه برگزار می شد با یک سابقه ی شش ساله و انبوهی از مشتاقان .آنجا فقط شعر طنز می خواندند و نثر هم گاهی .نخستین بار بود که باید استاد منوچهر احترامی را برای سخن گفتن دعوت می کردم .گرچه پیش از این شعر " توی ده شلمرود  حسنی تک و تنها بود " را بارها و بارها خوانده بودم .... پیری برنا دل که وقار و متانت از قدم هایش می بارید .طنز پردازی مودب و بااخلاق که عمر با برکتش را به قلم زدن در این وادی گذرانده بود .از آن روز به بعد من شدم مجری ثابت " در حلقه ی رندان " و منوچهر احترامی هم پایه ی ثابت آن برنامه که هرگز شعر نخواند و همواره دوست داشت آثار دیگران و به خصوص جوان ترها را بشنود. احترامی مظهر احترام بود به همه ...شعرها و نثرهای او در حوزه ی طنز و اثار ارجمند او در زمینه های پژوهشی از بهترین هاست .خبر درگذشت او برایم بسیار تلخ و تکان دهنده بود ....همه ی بچه های ایران زمین تا همیشه می دانند که " توی ده شلمرود   حسنی تک و تنها بود   " ولی شاید ندانند " تو تهرون پر از دود ...حسنی تک و تنها مُرد ..." روحش شاد .




سزارین !

 

ای ابر !

بگو چه حال و روزی داری

 

وقتی که تورا

به زور

می بارانند .....!