![]() |
سنگچینشعرها و نوشته های سعید بیابانکی |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت وبلاگ |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
![]() مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....
نقل مطالب و هرگونه استفاده ی مادی و معنوی ! با ذکر منبع بلامانع است . مرکز پخش سنگچین : انتشارات علم :66465970-021
RSS طراح قالب |
جوان بودیم و پرشور.یاد تالارشریعتی دانشگاه اصفهان به خیر .فقط شعر بود که ما را به هم پیوند زده بود . و حالا دوستان من کجا هستند روزهاشان پرتقالی باد....با آن صورت سیه چرده و موهای آشفته اولین بار کجا دیدمت ؟ من شعر خواندم آمدی وگفتی من هم شعر می گویم .رضا هستم و با من دست دادی . و شعر درد مشترک ما شد .و همین بود که چند سال مارا در کوران دوران دانشجویی پیوند زده بود .به عشق شعر بود که داروسازی را رها کردی و سر از غربت ارسنجان در آوردی .هرروز خانه به دوشی و تنهایی .تو در این دنیا نمی گنجیدی .نه در اصفهان نه تهران نه ارسنجان . و امروز قصد سفر به کجا داری دوست من ؟ چرا این سان بی خبر و غریب . در این تهران بی در و پیکر . و صبح علی الطلوع خبر مرگت را باد بیاورد زنگ بزند و بی خبر پشت در بگذارد و برود .رضا رضای عزیز و مهربان و معصوم که شاعر تر از همه ی ما بودی و نامی از تو هیچ جا نبود .... همیشه این شعرت را زمزمه می کردم : فوران خون / بر تارک خنجری سبز/ در نطع چمن / امشب کدام شاعر / قلب گر گرفته را / از پنجره به بیرون پرتاب کرده است ؟ .... لعنت به این عمر که هرروز باید باشی و شاهد مرگ دوستانی باشی که از تو بهترند . لعنت به پله های دانشکده ی داروسازی دانشگاه اصفهان .یک بار هم آمدم خبر مرگ علی را چسباندم به دیوار آن .. و حالا باید برای تو بیایم رضای ناز رضای مهربان رضای غریب. و این سرنوشت همه ی رضاهاست که این گونه در غربت بمیرند ... ارسنجان کجا تهران بی درد کجا . و تو چون امیر در میان بخارهای آن حمام لعنتی تنها پرواز کنی بی خبر و خاموش ..... مرا ببخش اگر واژه های معصومم خبر رسان خبر های ناگوار شدند .... رضا رحیمی شاعر ارسنجانی در گذشت .
این شعر طنز را به تقاضای تعداد زیادی از دوستان که در کامنت های منتشر شده و خصوصی علاقه مندی خود را اعلام کرده بودند در این پست قرار می دهم ...ضمنا ممکن است بعضی از بیت های این شعر برای همه ی شما تازگی داشته باشد ! شکر ایزد فن آوری داریم از کرامات تیم ملی مان با " نود" حال می کنیم فقط وزنه برداری است ورزش ما ادامه مطلب
همسایه ی دلمرده ی دیوار به دیوار مصراع به مصراع همه سنگ و کلوخیم باید که در این کوچه ی بی شعر و ترانه این آینه را مشکن و بگذار بماند تصویر من گمشده در خاطره ها را از آن همه فروردین امروز نمانده است مرشد بنشان پرده ی نقالی خود را
چه گواراست این شربت زعفرانی
اما تشنه از محله ی ما رفت عباس تعزیه . * هر روز و هرسال * ما را ببخش * لب این حوض می نشینم * نه تابلوهای فلکسی * چه استادانه
صبح روز عید سعید غدیر مطابق سنت همه ساله در خانه ی هنرمندان ایران جشنی با حضور هنرمندان کشور برگزار شد .در این جشن علاوه بر هنرمندان شاخص کشور از جمله : عزت الله انتظامی – داود رشیدی-رضا کیانیان –غلامسین امیرخانی – رسول صدر عاملی و ... سید محمد خاتمی هم حضور داشت . در این برنامه من عبدالجبار کاکایی و خلیل جوادی شعر خواندیم .من در این برنامه سه رباعی زیر را خواندم که خنده و تشویق حضار را به همراه داشت .وقتی از پشت تریبون آمدم پایین خاتمی خاضعانه از جا بلند شد و ضمن تشکر ازمن پرسید : " ما نفهمیدیم بالاخره دست بدهیم یا ندهیم ؟"
حالی به من خراب بد مست بده اعلامیه ای به شرح پیوست بده خواهی که به شهر شهره گردی یک بار با دخترکان اجنبی دست بده !
خارج رفتی نمادی از ایران باش از ماگفتن عبوس نه خندان باش با دخترکان اجنبی دست بده هر روز ستون ثابت کیهان باش !
یک روز اگر زمملکت دور شوی آیی به بلاد کفر و مجبور شوی با دخترکان اجنبی دست نده تا بار دگر رییس جمهور شوی !
پیچایی گیسوی شکن در شکن است این
یا مطلع پیچیده ی شب های من است این زیر قدم رهگذران له نشود ...آی دل نیست که آلاله ی خونین کفن است این نم نم بچشان بوسه ی خود را به لبانم گیرایی بی حد شراب کهن است این بگذار در آغوش تو آرام بگیرم دلچسب ترین شیوه ی جان باختن است این یک لحظه از آن فاصله بنشین به تماشا دل نه به خدا خانه ی ویران من است این ارزان مفروشید رفیقان سر ما را زنهار! مگر یوسف بی پیرهن است این سم کوفته پاییز بر این دشت و گذشته است انگار نه انگار گل است این چمن است این این قدر بر این پیکر تفتیده متازید سوگند که ایران من است این وطن است این ...
به دنبالت می گردم سنگ تا سنگ گور تا گور چه بی خیال آرمیده ای در سلول انفرادی ات بهرام ! هنوز هم گورهای این بیابان زندانی اند در پیراهن های راه راهشان برخیز به رگبارشان ببند تا بیارامند در گورهای دستجمعی .
شنبه 23 آبان ماه از ساعت 17 تا 19 در دفتر روزنامه ی خبر مجموعه
شعر " سنگچین " نقد می شود نشانی روزنامه خبر : پل کریم خان – خیابان میرزای شیرازی – کوچه عزیزاللهی نقدهای مکتوب " سنگچین " را هم در نشانی های زیر ببینید : ماندگار در باغ بادام .... حمیدرضا شکارسری روزنامه ی همشهری می میرد این دریای ناآرام آرام ....مرتضی کاردر سایت لوح و روزنامه همشهری
ای قاصدکان خوش خبر چندی است
گرد در و بام من نمی گردید از قاصد روزهای بارانی رفتید ولی خبر نیاوردید ای قاصدکان خوش خبر اینجا در شعر اگر من و رفیقانم امروز اگر من و رفیقانم بی شاعر روزهای بارانی سنگیم میان شهر سنگستان با وعده به هیچ می فروشندت چندی است به لاک غم فرو رفته است ای قاصدکان خوش خبر چندی است
بر ما چه رفته است که دل مرده ایم ما گل ها ی زرد دسته به دسته شکفته اند سبزیم اگرچه مثل سپیدارهای پیر شاید به قول شاعر لبخندهای تلخ باور کنید هیچ دلی را در این جهان گفتی پناه می بر ی از بی کسی به چاه
"چراغان شب باران " نام مجموعه جدید استاد خسرو احتشامی هونه گانی است که اخیرا توسط نشر علم به بازار کتاب عرضه شده است .این کتاب در 302 صفحه و 4 فصل تدوین شده .فصل هایی با عناوین گزیده ی چند غزل- مجموعه سه لختی ها- مجموعه شعر بلند و گزیده ی چند ترانه . تصویرسازی های استادانه زبانی منحصر به فرد و تکیه بر فرهنگ بومی ایلیاتی از ویژگی ها ی این کتاب است .
این کتاب با ظاهری شکیل و صفحه بندی زیبا و بعضا همراه با طرح با قیمت 6500 تومان در دسترس علاقمندان است .چند شعر از این کتاب را مرور می کنیم :
ادامه مطلب
اطلاع ثانوی ! چهارم مهرماه 1388 دقیقا برابر است با روز تولد من ! نام این روز را اطلاع ثانوی گذاشته ام تا به قولم که در پست قبلی داده بودم عمل کرده باشم .من در این روز 41 ساله می شوم . و از این بابت خوشحالم چون دارم به سنی نزدیک می شوم که بیشتر شاعران از آن رد نشده اند یعنی 48 سالگی ! ای 48 سالگی قبل از تو هرچه رفت در اندوهی از جهالت رفت .... از فاصله ی آن پست تا این پست اتفاقات ناگواری افتاده است که یاد آوری آن ها هم ملال آور است .این که علت به روز نشدن سنگچین چه بود سه دلیل عمده دارد . دلیل سومش این که : زیاد حوصله ی نوشتن نداشتم همین ! که چه بسا سکوت سرشار از ناگفته هاست .. من و جریان برنامه ی زنده ی جریان را شاید شما دیده باشید .برنامه ای که قبل از انتخابات از شبکه یک پخش می شد ( که آن روزگاران یاد باد). شاید این برنامه نخستین برنامه ای بود که به صورت زنده قصد آن داشت طنز سیاسی را تجربه کند .وقتی پیشنهاد نگارش و اجرای این بخش به من پیشنهاد شد کلی تعجب کردم .که من در طنز منثور سیاسی نه دستی دارم نه قوتی .به هرحال تاثیر همان 8 قسمت طنز و البته قالب متفاوت و آیتم هایی منتقدانه که خیلی هوشمندانه و حرفه ای طراحی و تدوین شده بود به قدری بود که برنامه دیگر اجازه پخش نیابد! سنگچین و کتاب فصل در گیرو دار التهابات بعد از انتخابات خبر انتخاب " سنگچین " به عنوان منتخب هشتمین دوره کتاب فصل زیاد برایم خوشایند نبود .خبر این موفقیت در زیر دست و پای خبرهای بزرگتر و مهم تر آن روزها له و لورده شد ! به هرحال از جناب آقای مهدی علمی مدیر محترم انتشارات علم که " سنگچین " را منتشر کرده اند ممنون .به زودی چاپ سوم "سنگچین" با طرح جلدی متفاوت به بازار عرضه خواهد شد . ممنوع الورود یا ممنوع الخروج ؟ بیست روز از انتخابات گذشته بود که مطابق معمول شنبه شب ها خودروی صداوسیما دم در منزل ما ترمز کرد و من برای حضور در برنامه ی شبستانه که هر شب از ساعت 12 تا 2 بامداد به صورت زنده از رادیو فرهنگ پخش می شود راهی جام جم شدم .دم در جام جم متوجه شدم که نام من به عنوان ممنوع الورود به سازمان محترم صدا وسیما در لیست سبز قرار گرفته است ... همان وقت به خانه برگشتم و خدارا شکر کردم که از صدا وسیما ممنوع الخروج نشده ام ! ظاهرا مصاحبه من با روزنامه " کلمه سبز" ( رحمت الله علیها) که قبل از انتخابات چاپ شده بود جرم من بوده است . بعد ها تازه فهمیدم چه مدیریت پیچیده ا ی دارد صدا و سیما . یک بخش برایت ماشین می فرستد و بخش دیگر از ورودت جلوگیری میکند ! کانون ادبی زمستان این را برای چندمین بار می نویسم که جلسات شعر خوانی و نقد شعر کانون زمستان عصرهای شنبه در فرهنگسرای رازی واقع د رمیدان قزوین در سالن کنفرانس ساختمان اداری برگزار می شود .من و محمد سعید میرزایی اداره کننده ی جلسه هستیم .قدم همه ی دوستان شاعر و علاقمند سر چشم .این کانون علاوه بر شعر خوانی و نقد شعر برنامه های نقد کتاب – کارگاه فیلمنامه نویسی – کارگاه ترانه – کارگاه طنز – هندسه کلمات – مثنوی خوانی و برنامه های دیگر را هم با حضور دیگر دوستان شاعر و هنرمند به صورت هفتگی برگزار می کند . من و جوا د شمقدری ظاهرا شعر طنزی که من در جلسه دیدار شاعران با رهبر انقلاب خونده ام همه جا به نام " جواد شمقدری " مشهور شده است ... این هم هنر شعر است که یک نام در حاشیه را به متن بکشد و اورا بیش از آن چه هست بر سر زبان ها بچرخاند . شمقدری فقط یکی از قافیه های این شعر بود که ظاهرا ظرفیت بالایی هم برای قافیه شدن داشت ! نسخه ی کامل این شعر در دفترشعرم موجود است . نسخه ی قابل قرائت آن را هم در حضور رهبر انقلاب خواندم و نسخه ی قابل پخش هم که 3 بیت بود صداو سیما زحمت پخش آن را کشید! سعی می کنم نسخه ی کامل این شعر را به زودی در سنگچین منتشر کنم . ما فحش خورمان ملس است ! در پایان این را هم اضافه کنم که ما سال هاست فحش خورمان ملس است . دوستان بی نام و نشان به جای آن که در سایت ها و وبلاگ های دیگر مارا مورد عنایت قرار دهند می توانند از امروز این کار شریف را در سنگچین به ثمر برسانند .
سنگچین تا اطلاع ثانوی به روز نخواهد شد
به همت گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان مجموعه شعر " سنگچین " روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ماه در تالار صائب دانشکده ادبیات نقد و بررسی خواهد شد .در این برنامه استادخسرو احتشامی - استاد محمد مستقیمی - دکتر محمد حسین بهرامیان - دکتر نوریان - دکتر نصر - دکتر شریفی و چند تن از دوستان شاعر در مورد سنگچین صحبت خواهند کرد .شعر خوانی شاعران جوان اصفهان از دیگر برنامه های این نشست ادبی است .علاقمندان می توانند از ساعت ۱۳ تا ۱۵ در این برنامه شرکت کنند .
بیست و یک سال مثل برق گذشت بیست و یک سال از نیامدنت کوچه مشتاق گام هایت ماند خانه چشم انتظار در زدنت
ادامه مطلب
دوتا ماهی عنوان آلبومی است با صدای خواننده ی سدهی مجید خان احمدی و آهنگسازی ساسان جمالیان که اخیرا به بازار آمده است ...پنج ترانه از این آلبوم را من حدود 5 سال پیش کار کرده ام ....ترانه ی دوتا ماهی رامی توانید از این آدرس دانلود کنید :
مرکز پخش اصفهان : فروشگاه موسیقی دیلمان تلفن 03116662332 سده: سپاهان طنین ۰۳۱۲۳۲۲۴۴۹۴ شعر ترانه را هم بخوانید : ادامه مطلب
یک موفقیت برای سنگچین در نخستین جشنواره ی طنز اینترنتی وبلاگ سنگچین مورد توجه قرار گرفته است .طنزهای مشترک من و جواد زهتاب که به نام یه قل دوقل در سنگچین منتشر شده همچنین یادداشت های طنز آمیز سفر به هند و شعر " گلنار" در این جشنواره از میان حدود 1000 وبلاگ بیشترین امتیاز را کسب کرده است .ظاهرا قرار است تیرماه سال آینده در برج میلاد به سنگچین سه سکه ی بهار ازادی و دو سال دومین و هاست رایگان اهدا شود .من از ارتفاع می ترسم بعید است بروم بالای برج میلاد ! خبر این موفقیت را اینجا بخوانید . حکایت " گلنار" شعر طنز گلنار را اولین بار در جریان برگزاری جشنواره شعر رها در شیراز در سال 86 خواندم . آن هم در یک جمع خصوصی در خوابگاه تربیت معلم .کمتر از یک ماه دیدم که به صورت بلوتوس در گوشی های همراه منتشر شده است .تقریبا بیشتر اهالی شعر این شعر را شنیده اند . در چند تا از دانشگاه های کشور هم خوانده ام که یکی دو جا باعث درد سر شده است .به هر حال نمی دانم از انتشار " گلنار " در این حجم وسیع که حداقل بیش از دو میلیون شنونده داشته باید خوشحال بود یا ناراحت ؟ ادامه مطلب
فکر می کنم زمستان سال 70 بود .با چند نفر از دوستان جمع شده بودیم در محل جشنی برپا کنیم .به ادامه مطلب
ای ابر ! بگو چه حال و روزی داری
وقتی که تورا به زور می بارانند .....! |