تبليغاتX
سنگچین
شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

 

 

خوش است خاطره وقتی که مستند باشد

مگر که خاطره از خاطرات بد باشد

 

به نام هیچ کسی نیست این دل ویران

خوشا به حال زمینی که بی سند باشد

 

مزن به سینه ی ملت تو دست بی ادبی

علی الخصوص که آن دست دست رد باشد

 

کسی که گل بزند در دقیقه ی هشتاد

همیشه سوژه ی برنامه ی نود باشد

 

 

مدام می بردت کوه سنگی و شاندیز

اگر رفیق شما بچه ی مشد باشد

 

همیشه مایه ی تردامنی و رسوایی است

کسی که پیرهنش غرق جزر و مد باشد

 

در این زمانه ی نامرد زن ذلیل مجوی

زنی که سینه ی او خالی از حسد باشد

 

به هیچ کار نیاید به غیر زاییدن

زنی که تخمه شکستن فقط بلد باشد !

 

زنم بشو که پس از چند ماه دور و برت

سه جفت کره خر قد و نیم قد باشد !

 

مکوب آب به هاون که این عمل قطعا

شبیه ریختن آب در سبد باشد

 

مبین که هیکل چاقش چقدر بد بار است

صدای دلکش او مثل باربد باشد

 

مطابق دو سه قانون آخر نیوتن

جواب مشت عزیز دلم لگد باشد

 

صلات ظهر ازآن خواستم تو هم گفتی

اگر چه حیثیتم پاک می رود باشد !

 

تو ده پلیس 110 کنا هم بگذار

ببین که حاصل جمعش هزار و صد باشد !

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 17:8 | لینک  | 

یادم می آید این غزل را اولین بار در تالار شریعتی دانشگاه اصفهان خواندم .سال 1370 استاد مشفق کاشانی مهمان دانشگاه بودند و در مورد شعرها نظر می دادند .این غزل آن شب بسیار مورد توجه قرار گرفت و استاد بسیار به من لطف کردند ." غم های کوچک " بسیار در ان سال ها خوانده شد و خیلی از دوستان شاعر از آن استقبال کردند .به غربت مادر مرحومم که بسیارش دوست می داشت :

 

 

هر روز با انبوهی از غم های کوچک

گم می شوم در بین آدم های کوچک

 

سرمایه ی احساس من مشتی دوبیتی است

عمری است می بالم به این غم های کوچک

 

گلبرگ ها هم پاکی ام را می شناسند

مثل تمام قطره شبنم های کوچک

 

با آن که بیهوده است اما می سپارم

زخم بزرگم را به مرهم های کوچک

 

پیچیده بوی محتشم مثل نسیمی

در سینه ها مان این محرم های کوچک

 

غم هایمان اندازه ی صحرا بزرگند

ما را نمی فهمند ادم های کوچک !

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 16:22 | لینک  | 

 

یادت می یاد هف هش ماپیش تو لنجون *

زدیم تو رگ دو دس چلو فسنجون

 

تو خواستی از من که بیام زنت شم

یواشکی وصله ی پیرهنت شم

 

گرفته بودی فال حافظ برام

نوشته بودی پشت کاغِذ برام !

 

یک شبه عاشقم شدی  طبیعی

شبیه ناصر ملک مطیعی !

 

می گفتی امر من یه امر خیره

بردی منو تو خونه تون ....و غیره !

 

حالتو بردی ما رو قال گذاشتی

رو ما علامت سوال گذاشتی

 

حالتو کردی اما مردم آزار

سی دی مو لااقل نده تو بازار !

 

* بعد التحریر : لنجون یا همان لنجان از توابع اصفهان است که برنج خوبی هم دارد ایضا !

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 15:30 | لینک  | 

 

تبلیغات پیش از نمایش سریال مرد هزار چهره  ان قدر  جذاب  بود که همه فکر می کردند با شاهکاری در حوزه ی طنز تصویری مواجه خواهند شد  .و اگر صدا و سیما فقط به پخش تبلیغات بسنده می کرد حداقل آبروی مهران مدیری و دار و دسته اش حفظ می شد . طنز غیر قابل باور و غیر منطقی مرد هزار چهره از قسمت دوم اشکار شد و روز به روز این روند سیر  صعودی به خود گرفت  .اینکه ما پزشکان متخصص یا افسران نیروی انتظامی یا شاعران را ابله فرض کنیم و تا مدت ها هم به خراب کاری خود ادامه داده و تازه بعد از پایان ماجرا هم نفهمند چه کلاه گشادی سرشان رفته ایا توهین به شعور مخاطب نیست ؟ یکی از دلایل اصلی این که  شب های برره و پاورچین موفق بودند احترام به شعور مخاطب بود.در شب های برره فضای برره و جنس ادم ها و باورها و تفکر حاکم بر آن روستا  یکدست بودند وهمین به منطق داستانی و ایجاد کشمکش و باور پذیری کمک شایانی می کرد .

 

مرد هزار چهره

این که ما شخصی را در جایگاه شخصی دیگر قرار داده و مرتب به حرف ها و اداهای مضحک او بخندیم آن قدر تکراری و  نخ نما شده که تکرار این روش و شیوه حداقل از مهران مدیری بعید بود .اوج طنز چنین جابجایی شخصیتی در سریال ها و فیلم های سینمایی پس از انقلاب در فیلم موفق " مارمولک " اتفاق افتاد که هنوز که هنوز است تکیه کلام ها و دیالوگ های هوشمندانه ی رضا مثقالی سر زبان هاست و انگار به بخشی از فرهنگ رفتاری و کلامی ما بدل شده است .

 

جدای از به تمسخر گرفتن طبقات فهیم و فرهیخته جامعه و نزول درک و هوش این افراد تا سر حد یک ابله   شعور بیننده نیز به هیچ گرفته شده و مخاطب بالاجبار به موقعیت و دیالوگی می خندد که بیشتر به تراژدی شبیه است .تراژدی از این بالاتر که درک و فهم او به هیچ انگاشته شده است ؟ فرم این سریال هم به گونه ای است که تا هزاران قسمت می توان آن را ادامه داد و هرروز مهران مدیری جای کسی قرار بگیرد که نیست .باید دید مهران مدیری با جابجایی شخصیت خود به شخصیت های بی ربط و دور از حوزه ی استحفاظی خود قصد داشته کدام حرف تازه را به مخاطب منتقل کند ؟ اینکه پزشکان و جراحان ادم های سنگدلی هستند ؟ اینکه در بیمارستان تا پذیرش نشوی کاری برایت انجام نمی دهند ؟ اینکه پزشکان در اوقات فراغت و بیکاری حرف های بی نمکی می زنند ؟ یا اینکه اقرار متهمان تحت فشار هیچ ارزش قانونی ندارد ؟ یا اینکه اگر کاری را بلد نیستیم ان را به کار بلدها بسپاریم ؟ یا اینکه شاعران را گروهی بیکار فرض کنیم که مدام دچار توهم توطئه هستند و فرق لیست خرید پاسگاه را با شعر مدرن تشخیص نمی دهند ؟ به هرحال اگر مجموع این حرف ها را روی هم جمع کنیم خواهیم دید مهران مدیری حق داشته که گفته این آخرین بازی  من در تلویزیون است ما هم می دانیم افای مدیری که کفگیر نبوغ شما علیرغم علاقه ی زیادی که به شما دارم به ته دیگ خورده ولی این مجموعه ضعیف با دیالوگ هایی خام و ابتدایی را از شما نمی پذیرم ...و به قول خودتان : خیلی ممنون ..به به ...به به !

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 13:58 | لینک  | 

 

 

گفتی پَر و بارید باران پرستو

باران شب باران بو باران شب بو

 گفتی مِی و آماده شد قه قه بخندد

آن کوزه ی سرشار مستی کنج پستو

 

ماندی نگاهی کردی و خندید چشمت

رفتی به راه افتاد رد پای آهو

 

تو بر لب بام آمدی ای نازنین …یا

باریده است از آسمان باران گیسو

 

نقش زلال توست هر جا آب و کاشی است

فرقی ندارد شیخ لطف الله و خواجو

 

یک دست دستاری که پیچیده است در باد

یک دست کشکولی کزو سررفته یا هو

 

بر خاک بسپارش به رسم خاکساری

یک لاقبا مانده است ای درویش تا او

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 14:58 | لینک  | 

 

 

ستون یه قل دوقل عنوان طنزهای مشترک من و جواد زهتاب است که ا زاین پس در سنگچین منتشر می شود .این طنزها حاصل قدم زدن های مشترک من و جواد است که بیشتر در ترافیک خیابان های تهران شکل گرفته است .اولین طنز یه قل دوقل را بخوانید :

 

 

شادی روزگار یعنی کشک

خاطر بی غبار یعنی کشک

 

در قم و یزد و گرمسار و طبس

شرشر آبشار یعنی کشک

 

بین خرچنگ های مردابی

سخن از خاویار یعنی کشک

 

چون که پروازها سر وقتند

سالن انتظار یعنی کشک

 

چون که بینش پژوه می خواند

اثر شاهکار یعنی کشک

 

محسن نامجو که خواننده است

بیژن کامکار یعنی کشک

 

کارگردان اگر که ده نمکی است

منشی و دستیار یعنی کشک

 

تا که یک سانت برف می بارد

کشور گازدار یعنی کشک

 

جیب ما را زدند از چپ و راست

هم یمین هم یسار یعنی کشک

 

تک جناحی اگر شود کشور

پس گروه فشار یعنی کشک !

 

چون که مستعجل است هر دولت

صحبت از اقتدار یعنی کشک

 

همه چون مومنند و مومنه اند

لاجرم سنگسار یعنی کشک

 

چون دمد توی صور اسرافیل

قطر سنگ مزار یعنی کشک ....!

 

بعد از تحریر : به جای کشک می توانید پشم هم بگذارید جواب می دهد !

 

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 14:36 | لینک  | 

 

گرچه انتخاب شدن یا نشدن در عرصه ی شعر چیزی به شعر شاعر نمی افزاید یا از آن نمی کاهد ولی از اتفاق جالبی که در جریان جشنواره ی شعر فجر استان اصفهان رخ داد نمی توان به آسانی گذشت . به طور تصادفی آگاه شدم که هیئت محترم داوران این جشنواره در استان اصفهان این کمترین را به اتفاق آراء به عنوان شاعر برتر استان اصفهان برگزیده اند ولی اداره کل ارشاد استان اصفهان این رای را باطل کرده است ! ظاهرا بازار رد صلاحیت ها هنوز هم داغ است ! از داوران محترم خسرو احتشامی - علی مظاهری - نرگس گنجی - پانته آ صفایی و اقای شاه زیدی ( خروش) و محمد قدسی به خاط حسن نیتشان ممنون و از این که رای این بزرگوراران به هیچ انگاشته شده از طرف وتو کنندگان معذرت می خواهم !

*

به اهتمام موسسه انتشارات علمی مجموعه شعر " سنگچین " که ۲۷ چارپاره و ۳۷ غزل جدید را در خود جا ی داده است انشا الله تا نمایشگاه سال اینده منتشر خواهد شد .مجموعه ی "آواز های گمشده " هم دیروز غلط گیری و ویرایش شد و برای چاپ به چاپخانه رفت.این مجموعه  گزیده ی ای  است از " ردپایی بر برف " " نیمی از خورشید " و " نه ترنجی نه اناری " و ۲۰ غزل منتشر نشده .در اخرین لحظات نام کتاب به " باغ دوردست " تغییر کرد . این کتاب توسط موسسه " تکا " در قطع و صفحه آرایی شکیل و زیبا منتشر خواهد شد .

*

چند روز پیش مهمان دوستان شاعر در بروجن بودم .شاعران با صفا و از همه مهم تر مردم شعر دوست بروجن مرا به وجد آورد ! زیارت " حیدر آقای طالب پور" شاعر بومی سرای بروجن که پیشتر کتاب " قلف صد من " او را خوانده بودم و بروجنی ها اورا دایره المعارف بروجن می دانند برای من فرصتی مغتنم بود .از لطف همه ی مردم ادب دوست بروجن سپاسگزارم .

*

فکر نمی کنم شعر با سیاست منافاتی داشته باشد .بسیاری از شاعران بزرگ جهان نماینده ی مجلس یا سفیر یا وزیر بوده اند .بنابر این کاندیدا شدن محمد سعید میرزایی هم زیاد جای تعجب ندارد .اگرچه معتقدم جایگاه ادبی او بسیار به نماینده ی مجلس بودن می چربد ! به هرحال به او تبریک می گویم .

 

این شعر کوتاه راهم اخیرا نوشته ام :

 

پرواز اصفهان مشهد

 

چمدان های خسته سنگین اند

سالن انتظار سنگین تر

مثل دیشب نگاه ها ابری است

پشت شیشه پرنده ها پرپر

 

چشمه ای اشک و شور در چشمم

کاسه ای آب و دانه در دستم

با چه شوقی به قصد دیدن تو

بارو بندیل خویش را بستم

 

ای عزیزی که بچه آهوها

می گذارند سر به زانویت

چه کنم با نیاز این همه نذر

من محروم مانده از کویت

 

گیرم امشب برای اهل محل

ابرها را بهانه آوردم

من نالایق زیارت تو

با چه رویی به خانه برگردم !

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 8:57 | لینک  | 

 

پیچیده دراین دشت عجب بوی عجیبی
بوی خوشی از نافه ی آهوی نجیبی

یا قافله ای رد شده بارش همه گلبرگ
جامانده از آن قافله عطر گل سیبی

یک شمه شمیم خوش فردوس ..نه پس چیست
پس چیست عجب بوی خداوند فریبی

کی لایق بوی خوشی از کوی بهشت است
جانی که ازاین عطر نبرده است نصیبی

این گل گل صدبرگ نه هفتاد و دو برگ است
لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی

با خط چلیپای پرازخون بنویسید
رفته است مسیحایی بالای صلیبی

پیران همه رفتند جوانان همه رفتند
جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی

گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال
طی کرد گل من چه فرازی چه نشیبی...

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 11:55 | لینک  | 

 

حرف هایی از ...

 

هفتمین کنگره ی شعر و داستان جوان کشور امسال پس از دو سال تاخیر در بندر عباس برگزار شد .من به اتفاق محمد سعید میرزایی – حمیدرضا شکارسری و بهزاد خواجات امسال هیئت داوران بخش شعر این کنگره را عهده دار بودیم .در این که این کنگره توانسته بسیاری از چهره های مستعد حوزه ی شعر و داستان را شناسایی و به جامعه ی ادبیات معرفی کند شکی نیست .همین که این کنگره به موضوع یا مناسبت خاصی محدود نیست و دغدغه ی اصلی آن شعر و داستان به معنای واقعی است از نقاط قوت آن به شمار می رود .

معمولا همیشه در برنامه هایی از این دست داوری ها محل نزاع بوده و هست .جملاتی مثل : داوری ها افتضاح بود – حق ما را خوردند – به دوستان خودشان جایزه دادند و مواردی مشابه همواره بعد از اعلام نتایج زیاد شنیده شده است .

من به شخصه با داوری شعر مخالفم و همانگونه که زنده یاد قیصر امین پور معتقد بود ذوق را نمی توان داوری کرد به این اعتقاد سخت باور دارم واین طبیعی است داور نیز چونان هر مخاطب دیگر دارای ذوق و سلیقه ای است که شاید با ذوق عمومی متفاوت باشد و بهترین داور در مورد شعر زمان است .به هر حال نگاهی به آثار ارائه شده در کنگره های پیشین نشان دهنده ی این است که اثار امسال از نظر کیفی ( در بخش کلاسیک ) از سطح نازل تری برخوردار بود .معیارهای ما در انتخاب بهترین ها در بیانیه ی هیئت داوران منعکس شده است .به شاعران برگزیده ی این کنگره تبریک می گویم .

 

باز هم جشنواره شعر فجر !

 

ظاهرا دومین جشنواره ی شعر فجر امسال هم در حال پیگیری و انجام است .جشنواره ای که سال پیش بسیاری از نظرات موافق و مخالف را برانگیخت ولی به بانی آن علیرضا قزوه باید تبریک گفت که این همه خطر را به جان خرید و جشنواره شعرفجر را بنیان گذاشت .سال پیش معیار انتخاب بهترین ها صرفا بررسی کارنامه ی شاعران بود که طبیعتا معیار درستی نبود ولی در آن زمان اندک شاید بهترین معیار بود .امسال ظاهرا معیارانتخاب  کتاب شعر است و باید دید شاعرانی که کتاب ندارند کجای این جشنواره قرار می گیرند .دست محمود اکرامی دوست شاعرم را می فشارم و به او تبریک می گویم که دبیری این جشنواره ی حساس را پذیرفته ما نیز او را یاری خواهیم کرد .

 

شعر 86

 

این عنوان کتابی است که قرار است به عنوان مجموعه ای از شعرها ی خوب دوستان جوان برای نمایشگاه سال آینده جمع آوری شود .کتاب را انتشارات سوره ی مهر منتشر خواهد کرد .دوستانی که مایلند آثارشان در این کتاب    منتشر شود لطفا سه شعر از شعرهای خودشان را به نشانی:

                                              poem86@yahoo.com

ارسال فرمایند .شماره ی تماس و سال تولد فراموش نشود .جمع آوری شعر ها به من واگذار شده و به گزینی  و مقدمه به یوسفعلی میرشکاک.

 

و شعر جدید ....

 

بماند برای بعد !

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 16:6 | لینک  | 

 

سلام تاخیر طولانی مرا بپذیرید .با چند نوشته ی کوتاه و یک غزل کوتاه تر در خدمت دوستان هستم .

* سی ام آبان با یوسفعلی میرشکاک -ناصر فیض و سید عبدالجواد موسوی در مراسم شب شعر دانشگاه زنجان دعوت بودیم .طرف های عصر فرصتی شد و به زیارت منزوی بزرگ رفتیم .در کوچه باد می آمد .روی سنگ حسین نوشته بود : نام من عشق است ایا می شناسیدم ؟ و پایین سنگ امضای منزوی بود .فقط تاریخ تولدش را نوشته بودند .حق هم همین است .تا زمانی که غزل زنده است منزوی هم زنده است .منزوی در همسایگی  فک و فامیلش اردو زده بود ....میرشکاک گفت: باورم نمی شود حسین زیر این سنگ ارمیده باشد ....هنوز هم در کوچه باد می آمد ...

*دیروز سیزدهم  آذرماه بیست و ششمین سالگرد خاموشی اسطوره ی بی بدیل آواز ایرانی زنده یاد  استاد جلال تاج اصفهانی بود .جای همه ی دوستان خالی در جوار ارامگاه او در تخت پولاد اصفهان جای سوزن انداختن نبود .من برای اولین بار بود در این مراسم شرکت می کردم .اجرای برنامه به عهده ی من بود .شاگردان او آمدند و گفتند و خواندند و رفتند .تکه آوازی که استاد طباطبایی و استاد شاه زیدی شاگردان و پرچمداران سبک تاج خواندند اشک همه را در آورد ...روحش شاد .

*شوخی بی مزه ی درگذشت بانوی غزل ایران سیمین بهبهانی دیروز هم تکرار شد .ظاهرا منبع آغاز این پیامک خنک تهران بود و به همه ی شهرها کشیده شده بود .من نمی دانم چه کسانی از مرگ سیمین خوشحال می شوند که منتظر رفتن اویند ؟ یا سیمین جای کدام شاعران را تنگ کرده است ؟ ( ظاهرا جای خیلی های را ! ) .به هرحال اخرین کامنت های پست قبلی را بخوانید تا ببینید من چقدر دوست خوب دارم و قدرشان را نمی دانم !

* سید عبدالجواد موسوی هم اخیرا به وبلاگستان پیوسته است .سید که سال ها در عرصه ی مطبوعات قلم زده و همیشه مقالات و نوشته های تند و تیزش با کلی جارو جنجال همراه بوده است این بار تصمیم گرفته بچه ی خوبی شود و مطالبی بنویسد که وبلاگش فیلتر نشود ! وبلاگ خرابات را ببینید .

 *علاقمندان می توانند به منظور آگاهی از به روز شدن سنگچین فرم سمت چپ صفحه را تکمیل کنند.

 

این هم غزلی کوتاه :

 

چو تاک اشک فشاندی شراب از آب در آمد

عرق به گونه نشاندی گلاب از آب در آمد

هزار خوشه ی خوشرنگ و ناب در خم خامی

به قصد خیر فشردیم و آب از آب در آمد

کنون که رحل اقامت در این سرای فکندی

عمارت دل ما هم خراب از آب در آمد

تمام عمر سرودیم در هوای تهمتن

دریغ و درد که افراسیاب از آب  در آمد !

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 12:32 | لینک  | 

 

( توضیح : این پست که پس از در گذشت زنده یاد قیصر امین پور غیر فعال شده بود بنا به تقاضای دوستان و علاقمندان ا زامروز ۱۸ ابان ماه مجددا فعال می شود )

 

هرگونه برداشت سیاسی اقتصادی فرهنگی نظامی انتظامی مجید انتظامی عزت الله انتظامی وغیره ( و به خصوص و غیره ) از شعر زیر با ذکر یاعلی ازاد است !

 

   

                                                                                      

حاج قربان علی سلام علیک

پسر جان علی سلام علیک

 

نام بنده غلام می باشد

خدمتم هم تمام می باشد

 

رشته ام هست کارگردانی

ولی از منظر مسلمانی

 

چند سالی است در بلاد فرنگ

طی یک ارتباط تنگاتنگ

 

با اجانب شبانه محشورم

چه کنم از بلاد خود دورم

 

دشمنم با سکانس های لجن

مرگ بر سینمای مستهجن

 

راستی از دهاتمان چه خبر

از رفیقان لاتمان چه خبر ..........

 

( ادامه ی شعر در لینک ادامه ..)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 14:39 | لینک  | 

 

مست از درم در آمد و دیدم غم است این .....( سایه )

برای قیصر شعر ایران

پنداشتم که باغ گلی  پرپر است او

دیدم که نه ...برادر من قیصر است او

هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز

می بینم از تمام درختان سر است او

دیروز اگر برای شما شعر تر سرود

امروز هم بهانه ی چشم تر است او

یک عمر آبروی چمن بوده این درخت

امروز اگر خزان زده و لاغر است او

در خاک می تپد دل گرمش به یاد ما

چون آتش نهفته به خاکستر است او

اورا به آسمان بسپارش به خاک .... نه

مثل کبوتران حرم پرپر است او

گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تیز

تلفیق آب و آینه و خنجر است او

آرام آرمیده دراین حجم ترمه پوش

شاید به فکر یک غزل دیگراست او ....

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 10:25 | لینک  | 

 

 

سه شنبه                                                   

چرا تلخ و بي حوصله ؟

سه شنبه چرا اين همه فاصله ؟

سه شنبه

چه سنگين! چه سرسخت فرسخ به فرسخ

سه شنبه خدا كوه را آفريد !

*

پاييز همواره فصل افتادن برگ هاست چگونه افتادنت را باور كنم اي بالا بلند ....

بگو چگونه پس از تو بخندم اي تبسم محجوب؟

چگونه بهانه اي دست و پا كنم  براي واژه هاي خسته و دست به عصا تا دز غزلي ياري ام كنند ؟

پس از تو چه كسي از بلاتكليفي آفتابگردا ن ها سخن خواهد گفت ؟

باور نمي كنم ان همه لبخند آن همه ترانه و احساس كنج تاقچه در قابي زنداني شود ....

جوانمردا    بدردود

قيصر سرزمين سخن بدرود !

( به احترام روح قیصر بزرگ پست شعر طنز تا اطلاع ثانوی قابل مشاهده نیست )

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 10:51 | لینک  | 

تیرای چراغ برق شهر ما

روشنایی رو شبا دار می زنن

با یه مشت آگهی هفته و سال

روز و شب مرگ و دارن جار می زنن :

*

سه روز  از رفتن مادرم گذشت

هفت روز از گم شدن برادرم

چل روز از دود شدن همسایه مون

یه سال از مجلس ختم پدرم

*

شمعای سقاخونه دود شدن

اسمی از سقا نموند ساقی نموند

باد زد و آگهی یا رو پاره کرد

رو دیوار غیر هوالباقی نموند

*

با سه قطره خون یه شب سرخ کنین

برگای سیاه تقویم منو

با شمام آی دیوارا جار بزنین

یه روزم مجلس ترحیم منو ...

 

 

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 12:52 | لینک  | 

مستان خوشند امشب و هشیارها خوشند

دف ها به رقص آمده و تارها خوشند

یادش به خیر یک دم از این دشت رد شدی

خوش باش ای نسیم که نیزارها خوشند

این خشت ها چقدر ترک خورده اند ...آه

اینجا چه کوچه ای است که دیوارها خوشند

تا این کلاغ های سیه چرده زنده اند

با آن که ناخوشند سپیدارها خوشند ..!

آه ا ی چنار پیر در این بی کسی نمیر

عمری است با تنفس تو سارها خوشند

مارا برادران به کلافی فروختند

ما هم خوشیم چون که خریدارها خوشند

تنها پلنگ زخمی این کوهسارهم

امشب به خون نشسته و کفتارها خوشند ....

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 8:25 | لینک  | 

نخستین جشنواره ی رسانه های دیجیتالی امسال اولین سال  خودرا تجربه کرد .ما که نفهمیدیم کی شروع شد و کی به پایان آمد این دفتر .ولی جالب آن که وبلاگ سنگچین   جزو ۸ نامزد دریافت جایزه در میان وبلاگ های ادبی بود ! خبر این جشنواره را در این لینک  بخوانید . از لطف برپا کنندگان این جشنواره سپاسگزارم و به برندگان تبریک می گویم .

*

سایت ادب فارسی پایگاه ادبی مرکز آفرینش های ادبی حوزه ی هنری است .این سایت که در حال گذراندن مراحل آزمایشی است قرار است به یک پرتال بزرگ ادبی در شاخه های : شعر - داستان - نقد ادبی - گزارش - گفتگو - معرفی کتاب - ترجمه ی شعر و داستان - اخبار ادبی -سفرنامه و سایر مقولات مرتبط با ادبیات تبدیل شود .به منظور حمایت از حقوق مولفین و شاعران ارجمند و همچنین گزارشگران و خبرنگاران برای کلیه ی گونه های تعریف شده  در صورت انتشار در سایت حق التالیف در نظر گرفته شده است .نحوه ی ارتباط و تولید محتوی برای سایت در بخش بالا منوی همکاری با ادب فارسی به گونه ای طراحی شده که نویسندگان به راحتی از طریق نرم افزار آفیس نوشته ها - مستندات و عکس های خودرا در قالب یک فایل متنی برای مدیران ارسال کنند . ادب فارسی را حتما ببینید .

*

این هم گزارش هفدهمین کنگره ی شعر میلاد آفتاب در خمینی شهر اصفهان و در سالن همایش ها بین المللی دانشگاه صنعتی که آرش شفاعی در روزنامه جام جم نوشته است .چنانچه در روزنامه های دیگر هم گزارشی منتشر شده دوستان لطف کنند در بخش کامنت ها لینک مربوط را معرفی کنند .

*

درگذشت استاد محمد خلیل جمالی از غم انگیزترین خبرهایی بود که این چند روز شنیدم .صبح شنبه خودم را به حافظیه رساندم تا با استاد اخرین وداع را داشته باشم . چند ماه پیش که برای شعر خوانی به شیراز رفته بودم به دیدار استاد رفتم ...برای او شعر خواندم و مثل همیشه مرا نواخت ..این تکیه کلام جمالی بود : "قربونت برم  چقدر خوب شعر می گی ...." به عنوان عضوی ناچیز از خانواده ی شعر و ادب این چند بیت را در جوار حافظ و بر تابوت جمالی خواندم :

بنال بلبل اگر با منت سر یاری است

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زار یاست

در آن هوا که نسیمی چمد زطره ی دوست

چه جای دم زدن نافه های تاتا ری است

سحر کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که ازهنر عاری است ...

                                                                            روحش شاد

*

در پست بعدی غزلی تازه خواهم نوشت .ایامتان به کام ....

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 15:39 | لینک  | 

پیراهنی که می طلبی از نسیم مصر

دامان فرصتی است که از دست داده ای ( صائب)

توضیح :

هفدهمین کنگره ی شعر میلاد آفتاب امسال نیز چون سال های پیش با استقبال غیر قابل وصف مردم ادب دوست خمینی شهر و اصفهان در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد . در طی سه شب برپایی این همایش بزرگ بیش از ۸۰۰۰ علاقمند به ادبیات تا پاسی از شب و شب سوم تا ساعت یک بامداد به شعرخوانی شاعران گوش جان سپردند و این یعنی یک اتفاق ادبی در سطح کشور .

یک نکته در خصوص این کنگره برای دوستان شاعر قابل ذکر است و آن این که این کنگره شاید تنها همایش ادبی کشور باشد که صرفا با بودجه ی مردمی برگزار می شود و طبیعی است که باید سلیقه ی مردمی که منابع  مالی آن را تامین می کنند در انتخاب شاعران لحاظ شود .بنابر این از دوستان ارجمندی که به نوعی شعرشان با سلیقه ی مردم متفاوت بود عذر خواهی می گردد .

" میلاد افتاب " در طول این همه سال بدون فراخوان برگزار می شد و امسال با فراخوان مختصری که در وبلاگ سنگچین درج کرد توانست بیش از ۴۰۰  مشتاق خودرا شناسایی کند که محدودیت کنگره از سویی و هم سو نبودن سلیقه ی مردم با بسیاری از شعرها اجازه نداد شاعران بیشتری به این همایش دعوت شوند .که این امر باعث ناراحتی خیلی از دوستان شاعر و واکنش های بسیاری دیگر شده که تعدادی از آن ها که قابل انتشار بوده را می توانید در کامنت ها ببینید ....بعضی از دوستان کم لطف هم با توهین و تمسخر به گونه ای دیگر ما را مورد لطف قرار داده اند !

من فقط در این کنگره مجری بوده و یکی از اعضای هیئت مدیره ی آن هستم و قطعا سلیقه ی ادبی من با دوستان دیگر هیئت مدیره متفاوت و بعضا متعارض است .پیشنهاد فراخوان هم از جانب من مطرح شد ولی ظاهرا با مشکلات پیش امده باید در سال های بعد از خیر فراخوان گذشت و فقط بر اساس شناخت و جایگاه ادبی شاعران مهمانان کنگره را برگزید .

به هرحال امیدوارم به مهمانان در اصفهان خوش گذشته باشد .سنگچین پایگاه خبری میلاد افتاب نیست و صرفا بنا به تقاضای هیئت مدیره بخشی از اخبار و فراخوان ان را پوشش داد.

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 13:17 | لینک  | 

اطلاعیه

دبیرخانه ی هفدهمین کنگره سراسری شعر میلاد آفتاب ضمن سپاس از کلیه شاعران عزیز که آثار ارزشمندشان را به دنبال فراخوان اینترنتی این کنگره به نشانی الکترونیکی  دبیرخانه ارسال کرده اند به اطلاع می رساند که شورای شعر کنگره ی هفدهم پس از نشست های متعدد اثار زیر را از میان انبوه اثاری که انصافا تماما دارای ارزش های بالایی بودند جهت ارائه در این همایش بزرگ برگزیده است .ضمن تبریک به صاحبان اثار برگزیده انشاء الله بتوانیم در اصفهان میزبانان خوبی برای آنها باشیم .

لازم به ذکر است هفدهمین کنگره ی شعر میلاد آفتاب از ۲۶ تا ۲۸ مردادماه در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار می گرددو جهت ایاب و ذهاب با صاحبان آثار برتر تماس حاصل خواهد شد .

برگزیدگان کنگره ی هفدهم :

عالیه مهرابی -یزد

سید محمد غاضی -شیراز

میلاد عرفان پور-شیراز

قاسم صرافان -اصفهان

ابوالفضل صمدی - خمین

صدیقه عظیمی نیا -یزد

پریسا جعفری-فرخ شهر

اعظم سعادت مند - قم

پیمان سلیمانی - کرمانشاه

محمد پران - شیراز

آرش علیزاده -رشت

محمدرضا شالبافان - تهران

منصوره دفاعی -تهران

احسان بیابانکی - خمینی شهر

دبیرخانه هفدهمین کنگره شعر میلاد آفتاب

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 15:37 | لینک  | 

شب های هشت بهشت نام شب شعری است که پنج شنبه های اخر هر ماه در کتابخانه ی مرکزی شهرداری اصفهان و به همت مرکز ادبی قلمستان وابسته به شهرداری برگزار می شود.نزدیک ۱۳ برنامه این مجموعه را بنده به عنوان مجری در خدمت دوستان شاعر بود م .این برنامه هرماه یک مهمان ویژه دارد که غالبا از میان شاعران بنام امروز انتخاب می شوند.

امشب اخرین شبی بود که من به عنوان مجری این برنامه با دوستان وداع کردم و اجرای ماه های بعد را نمی دانم کدام یک از دوستان به عهده خواهند داشت .از دوستانی که در طول این مدت یار و همراه بودند سپاسگزارم .و از ان ها حلالیت می طلبم ...

این غزل را امشب در آن برنامه به عنوان غزل خداحافظی خواندم :

می میرد این دریای ناآرام آرام

خاموش تنها بی صدا آرام ارام

من زنده رودم باتلاق گاوخونی

از دور می خواند مرا آرام آرام

چون عکس قرص ماه یک شب ته نشین شد

دربرکه ی جانم خدا آرام آرام

ای موج ها از تشنگی یک فوج ماهی

مردند روی ماسه ها آرام آرام

دریا عزادار است جاشوها بکوبید

بر سنج و دمام عزا آرام آرام

دریای ناآرام من آغوش واکن

تا جان دهد این رود ناآرام آرام...

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 21:35 | لینک  | 

برای مادرم که نیست تا روزش را تبریک بگویم :

ماه پشت شاخه ها بی احتیاط

مانده امشب روی دیوار حیاط

مادر از پشت درختان هراس

می رسد آرام با تشتی لباس

می چلاند خاطرات شسته را

شعرهای نارس نارسته را

خاطراتم مثل یک شعر بلند

پهن می ماند پریشان روی بند

*

یاد گلبانوی کاشی ها به خیر

یاد حوض و اب پاشی ها به خیر

دست هایش آشنا با آب ها

مهربان با کاسه ها بشقاب ها

امشب ای غم در دلم اتراق کن

خاطراتم را به او سنجاق کن

آن اهورای تماشایی کجاست

خسته ام عطر خوش چایی کجاست ؟

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 12:24 | لینک  |