تبليغاتX
سنگچین

سنگچین

شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....
نقل مطالب و هرگونه استفاده ی مادی و معنوی ! با ذکر منبع بلامانع است .
مرکز پخش سنگچین : انتشارات علم :66465970-021

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
یوسفعلی میرشکاک
آرشیو سنگچین در پرشین بلاگ
خبرگزاری مهر
خبرگزاری فارس
سایت مردمان
پایگاه بزرگ فرهنگی تبیان
فصل فاصله ( دکتر محمدرضا ترکی)
وقایع ابن محمود
سی پل
سایت رسمی احمد شاملو
سایت فروغ فرخ زاد
علیرضا قزوه
عبدالجبار کاکایی
بوالفضول الشعرا
آرشیو برنامه های سیما
حامد عسکری
آموزش زبان انگلیسی
جواد زهتاب (هر آینه آه )

آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385

آرشیو موضوعی
شعر
نقد
معرفی کتاب
سفرنامه
یه قل دو قل ! ( طنزهای مشترک )


 RSS 

طراح قالب





Powered by WebGozar

داغ کن - کلوب دات کام

عجب غافل بودم من ....

در خبرها خواندید و خواندیم که " نوذر پرنگ " شاعر چیره دست معاصر از میان ما رفت ." پرنگ " از غزل پردازانی بود که اورا در زمان خودش حافظ زمان لقب داده بودند.غزل های ......


ادامه مطلب



بحث ازاد درمورد ترانه سرایی( قسمت اول)

اهالی صحنه و تئاتر اصطلاحی دارند که: نمایشنامه ای که پیش از اجرا چاپ شد هرگز روی صحنه نخواهد رفت ! و البته این بسیار حرف سنجیده و دقیقی است . نمایشنامه با بافتی داستانی بسیاری از رمز و رازهای روایی و کنش هارا با خود به دنبال خواهد داشت .بسیاری از گره افکنی ها و گره گشایی ها را می توان با خواندن متن دریافت و همین انگیزه ی اجرا را برای........


ادامه مطلب



خانه ی پدری

 

        

                                                       برای مادر و پدری که نیستند

 

شب آن شب است که باری تو را بهانه بگیرم

ره اتاق تو با شوق کودکانه بگیرم

 

انار دیده و دل را چنان به هم بفشارم

که ازتمام تنم اشک دانه دانه بگیرم

 

شبیه فا خته کو کو کنم فراز سرایت

بر آن خرابه ی خاموش آشیانه بگیرم

 

شبانه مجلس سوگی به پا کنم سر خاکت

تورا بهانه کنم فال عاشقانه بگیرم

 

تمام عمر سرم را به روی شانه گرفتی

بر آن سرم بشتابم تو را به شانه بگیرم

 

تورا به شانه بگیرم و الوداع بخوانم

شرر به پاکنم آتش شوم زبانه بگیرم

 

بگو چگونه تو را ای تمام دارو ندارم

به خاک ها بسپارم  و را ه خانه بگیرم

 

رها نمی کندم شعر گریه خیز و بر آنم

که طبع سرکش خودرا به تازیانه بگیرم

 

سلام می دهم از دور خانه ی پدری را

جواب خود مگراز خشت های خانه بگیرم.....

 




این همه خبرگزاری ...!!!

حتما تماس های بی حد و اندازه و بی دلیل خبرگزاری های اینترنتی شما را هم کلافه کرده است ؟ مصاحبه کنندگان غیر حرفه ای و بد پیله که یک موضوع دم دستی و کلی را بهانه ای برای گفتگو قرار داده و یکی دو روز بعد می بینی حرف هایی که پشت فرمان خودرو و در ترافیک و هوای گرم صرفا برای خلاصی از شر خبرنگار بد پیله  سر هم کرده ای با کلی غلط دستوری و نگارشی و ویرایشی سر از روزنامه های مشابه هم در آورده است !

*

راستش روش کا راین خبرگزاری ها مرا به فکر راه اندازی یک خبرگزاری ادبی انداخته است .زیاد هم کار دشواری نیست .طراحی و ثبت یک سایت خبری که هزینه ای ندارد.چند تا اقا پسر و دختر خانم خوش برخورد و البته بد پیله هم لازم است .می ماند ارتباط با شاعران و نویسندگان و اهل ادب که به حمد الله این شاعران زیر خط فقر همگی تلفن همراه دارند ! پیدا کردن یک سوژه برای گفتگو که آن هم با توجه به خبرساز بودن منطقه ما چندان کار  سختی نیست . مثلا سوژه های زیر را همین حالا فی البداهه نوشته ام :

* نقش شاعران در محکومیت قطعنامه سازمان ملل

*ارتباط انرژی هسته ای و ادبیات

*چرا مردم کتاب نمی خرند ( یا نمی خوانند)

*ایا انجمن صنفی برای شاعران مضراست یا مفید ؟

*این همه جشنواره برای چه ؟

*نقش ترانه سرایی در تلطیف فضای جامعه

*کتاب خوب است یا وبلاگ ؟( یا احتمالا هیچ کدام )

*چه کتابی در دست چاپ دارید ؟ ( دروغ گفتن  در این مورد  پیگرد قانونی ندارد!)

*نقش شاعران در هم دردی با مردم لبنان

و کلی سوژه گفتگو که با توجه به ذوق سرشار شاعران و اهل قلم یافتنش چندان سخت نیست .

با توجه به نام خبرگزاری ها (ایرنا - ایسنا-ایلنا -ایکنا -) نام های ایشنا -ایجنا-ایزنا-ایمنا-ایهنا و غیره ! بدک نیست .

*

این غزل محاوره ای تجربه ای از دوران دانشجویی من است .شاید سال ۱۳۶۹نوشته باشم . من در آن سال ها از این گونه شعرها زیاد می نوشتم .دوستانی که ان سال ها انجمن کمال می آمدند این شعررا به یاد دارند.این شعر را صرفا برای مطالعه ی دوستی که در پست قبلی کامنت گذاشته اند نوشته ام .( البته این نوع شعرها زیاد جدی نیستند ) .

توی دستای نسیم

کاشکی پرپر می شدم

اگه این جوری می شد

دیدنی تر می شدم

مث یه آینه اگه

می نشستی روبروم

نمی دونی چی می شد

صد برابر می شدم

منو هیشکی نچیده

مث یه بوسه ی کال

اگه گازم می زدی

تازه نوبر می شدم

کسی جرات نمی کرد

تو چشات زل بزنه

تو شب چشمت اگه

دب اکبر می شدم

بچه ها رو می دیدی

منو سنگم بزنن

روی بوم خونه تون

اگه کفتر می شدم

یاد اون روزا به خیر

بچگی ها رو می گم

که تو خواهر می شدی

من برادر می شدم !!

 

 




سنگچین در فرمی جدید

سلام دوستان .اظهار لطف کلیه بازدید کنندگان محترم در خصوص سه سالگی سنگچین و برخی پیشنهاد ها مرا بر آن داشت که در ارائه بهتر وب نوشته ها و شعرها متنوع تر عمل کنم .فرمت جدید سنگچین که اززمان انتقال به بلاگفا برای بیشتر دوستان اشناست  و البته بخش بزرگی از ان در این نشانی   اززمان هجوم هکرها قابل دسترسی نیست به  این صورت بود که در هر پست جدید نوشته یا شعری درج می شد و به دنبال آن بخش کتابخانه ی سنگچین می آمدکه به معرفی مجموعه های جدیدشعر اختصاص داشت و درنهایت نیز بخش سه کلیک که لینک های زیبا و جذاب که حاصل وب گردی های من در دنیای وب بود درج می شد . از انجا که این فرمت تکراری شده بود انشاالله بخش کتابخانه به صورت مجزا و سه کلیک هم که اتفاقا طرفداران زیادی دارد به صورت ویژه و دروبلاگی مجزا تقدیم ادامه خواهد یافت .ازلطف همه ی دوستان ممنون.مقدمات تبدیل سنگچین به یک سایت نسبتا بزرگ و متنوع فراهم آمده که از همین جا دست یاری به سوی همه ی دوستان جهت همکاری دراز می کنم .تا آن موقع سنگچین به صورت عادی با نوشته های متنوع به روز خواهد شد.

*

متاسفانه امروز( هشتم مرداد) باخبر شدم که شاعر ارجمند و دوست نجیب و صبورم اقای دکتر محمود اکرامی در غم از دست دادن فرزند جوانش زنده یاد مهندس احسان عزیز به سوگ نشسته است .ضمن تسلیت به این مرد شربف که سال پیش به اتفاق مجری کنگره شعر دفاع مقدس بودیم برای او و خانواده اش صبر و برای ان سفرکرده غفران الهی ارزو می کنم.

*

چارپاره زیر را اخیرا نوشته ام :

 

ساعت شنی

 

ماسه ها دانه دانه می افتند

زندگی نرم نرم می میرد

شیشه ی نیمه خالی تنها

نم نمک رنگ مرگ می گیرد

*

ماسه ها دانه دانه در شیشه

اشک ها قطره قطره بر گونه

لب به لب های هم گذاشته اند

روز و شب این دو جام وارونه

*

مرگ در دور دست منتظر است

سایه ها خواب دیده اند انگار

کاش دستی مرا بچرخاند

ماسه ها ته کشیده اند انگار !