شب های هشت بهشت نام شب شعری است که پنج شنبه های اخر هر ماه در کتابخانه ی مرکزی شهرداری اصفهان و به همت مرکز ادبی قلمستان وابسته به شهرداری برگزار می شود.نزدیک ۱۳ برنامه این مجموعه را بنده به عنوان مجری در خدمت دوستان شاعر بود م .این برنامه هرماه یک مهمان ویژه دارد که غالبا از میان شاعران بنام امروز انتخاب می شوند.
امشب اخرین شبی بود که من به عنوان مجری این برنامه با دوستان وداع کردم و اجرای ماه های بعد را نمی دانم کدام یک از دوستان به عهده خواهند داشت .از دوستانی که در طول این مدت یار و همراه بودند سپاسگزارم .و از ان ها حلالیت می طلبم ...
این غزل را امشب در آن برنامه به عنوان غزل خداحافظی خواندم :
می میرد این دریای ناآرام آرام
خاموش تنها بی صدا آرام ارام
من زنده رودم باتلاق گاوخونی
از دور می خواند مرا آرام آرام
چون عکس قرص ماه یک شب ته نشین شد
دربرکه ی جانم خدا آرام آرام
ای موج ها از تشنگی یک فوج ماهی
مردند روی ماسه ها آرام آرام
دریا عزادار است جاشوها بکوبید
بر سنج و دمام عزا آرام آرام
دریای ناآرام من آغوش واکن
تا جان دهد این رود ناآرام آرام...
ماه پشت شاخه ها بی احتیاط
مانده امشب روی دیوار حیاط
مادر از پشت درختان هراس
می رسد آرام با تشتی لباس
می چلاند خاطرات شسته را
شعرهای نارس نارسته را
خاطراتم مثل یک شعر بلند
پهن می ماند پریشان روی بند
*
یاد گلبانوی کاشی ها به خیر
یاد حوض و اب پاشی ها به خیر
دست هایش آشنا با آب ها
مهربان با کاسه ها بشقاب ها
امشب ای غم در دلم اتراق کن
خاطراتم را به او سنجاق کن
آن اهورای تماشایی کجاست
خسته ام عطر خوش چایی کجاست ؟
(به استقبال سهمیه بندی بنزین !)
با آمدنت کمی به روزم کردی
تابیدی و ماه شب فروزم کردی
هم سوخت دلم ز رفتنت هم پدرم
با رفتن خود دوگانه سوزم کردی !