( توضیح : این پست که پس از در گذشت زنده یاد قیصر امین پور غیر فعال شده بود بنا به تقاضای دوستان و علاقمندان ا زامروز ۱۸ ابان ماه مجددا فعال می شود )
هرگونه برداشت سیاسی اقتصادی فرهنگی نظامی انتظامی مجید انتظامی عزت الله انتظامی وغیره ( و به خصوص و غیره ) از شعر زیر با ذکر یاعلی ازاد است !
حاج قربان علی سلام علیک
پسر جان علی سلام علیک
نام بنده غلام می باشد
خدمتم هم تمام می باشد
رشته ام هست کارگردانی
ولی از منظر مسلمانی
چند سالی است در بلاد فرنگ
طی یک ارتباط تنگاتنگ
با اجانب شبانه محشورم
چه کنم از بلاد خود دورم
دشمنم با سکانس های لجن
مرگ بر سینمای مستهجن
راستی از دهاتمان چه خبر
از رفیقان لاتمان چه خبر ..........
( ادامه ی شعر در لینک ادامه ..)
ادامه مطلب
مست از درم در آمد و دیدم غم است این .....( سایه )
برای قیصر شعر ایران
پنداشتم که باغ گلی پرپر است او
دیدم که نه ...برادر من قیصر است او
هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز
می بینم از تمام درختان سر است او
دیروز اگر برای شما شعر تر سرود
امروز هم بهانه ی چشم تر است او
یک عمر آبروی چمن بوده این درخت
امروز اگر خزان زده و لاغر است او
در خاک می تپد دل گرمش به یاد ما
چون آتش نهفته به خاکستر است او
اورا به آسمان بسپارش به خاک .... نه
مثل کبوتران حرم پرپر است او
گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تیز
تلفیق آب و آینه و خنجر است او
آرام آرمیده دراین حجم ترمه پوش
شاید به فکر یک غزل دیگراست او ....
سه شنبه 
چرا تلخ و بي حوصله ؟
سه شنبه چرا اين همه فاصله ؟
سه شنبه
چه سنگين! چه سرسخت فرسخ به فرسخ
سه شنبه خدا كوه را آفريد !
*
پاييز همواره فصل افتادن برگ هاست چگونه افتادنت را باور كنم اي بالا بلند ....
بگو چگونه پس از تو بخندم اي تبسم محجوب؟
چگونه بهانه اي دست و پا كنم براي واژه هاي خسته و دست به عصا تا دز غزلي ياري ام كنند ؟
پس از تو چه كسي از بلاتكليفي آفتابگردا ن ها سخن خواهد گفت ؟
باور نمي كنم ان همه لبخند آن همه ترانه و احساس كنج تاقچه در قابي زنداني شود ....
جوانمردا بدردود
قيصر سرزمين سخن بدرود !
( به احترام روح قیصر بزرگ پست شعر طنز تا اطلاع ثانوی قابل مشاهده نیست )
