گفتی پَر و بارید باران پرستو
باران شب باران بو باران شب بو
آن کوزه ی سرشار مستی کنج پستو
ماندی نگاهی کردی و خندید چشمت
رفتی به راه افتاد رد پای آهو
تو بر لب بام آمدی ای نازنین …یا
باریده است از آسمان باران گیسو
نقش زلال توست هر جا آب و کاشی است
فرقی ندارد شیخ لطف الله و خواجو
یک دست دستاری که پیچیده است در باد
یک دست کشکولی کزو سررفته یا هو
بر خاک بسپارش به رسم خاکساری
یک لاقبا مانده است ای درویش تا او
ستون یه قل دوقل عنوان طنزهای مشترک من و جواد زهتاب است که ا زاین پس در سنگچین منتشر می شود .این طنزها حاصل قدم زدن های مشترک من و جواد است که بیشتر در ترافیک خیابان های تهران شکل گرفته است .اولین طنز یه قل دوقل را بخوانید :
شادی روزگار یعنی کشک
خاطر بی غبار یعنی کشک
در قم و یزد و گرمسار و طبس
شرشر آبشار یعنی کشک
بین خرچنگ های مردابی
سخن از خاویار یعنی کشک
چون که پروازها سر وقتند
سالن انتظار یعنی کشک
چون که بینش پژوه می خواند
اثر شاهکار یعنی کشک
محسن نامجو که خواننده است
بیژن کامکار یعنی کشک
کارگردان اگر که ده نمکی است
منشی و دستیار یعنی کشک
جیب ما را زدند از چپ و راست
هم یمین هم یسار یعنی کشک
تک جناحی اگر شود کشور
پس گروه فشار یعنی کشک !
چون که مستعجل است هر دولت
صحبت از اقتدار یعنی کشک
همه چون مومنند و مومنه اند
لاجرم سنگسار یعنی کشک
چون دمد توی صور اسرافیل
قطر سنگ مزار یعنی کشک ....!
بعد از تحریر : به جای کشک می توانید پشم هم بگذارید جواب می دهد !