تبليغاتX
سنگچین

سنگچین

شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....
نقل مطالب و هرگونه استفاده ی مادی و معنوی ! با ذکر منبع بلامانع است .
مرکز پخش سنگچین : انتشارات علم :66465970-021

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
یوسفعلی میرشکاک
آرشیو سنگچین در پرشین بلاگ
خبرگزاری مهر
خبرگزاری فارس
سایت مردمان
پایگاه بزرگ فرهنگی تبیان
فصل فاصله ( دکتر محمدرضا ترکی)
وقایع ابن محمود
سی پل
سایت رسمی احمد شاملو
سایت فروغ فرخ زاد
علیرضا قزوه
عبدالجبار کاکایی
بوالفضول الشعرا
آرشیو برنامه های سیما
حامد عسکری
آموزش زبان انگلیسی
جواد زهتاب (هر آینه آه )

آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385

آرشیو موضوعی
شعر
نقد
معرفی کتاب
سفرنامه
یه قل دو قل ! ( طنزهای مشترک )


 RSS 

طراح قالب





Powered by WebGozar

داغ کن - کلوب دات کام

نقد "سنگچین"

شنبه 23 آبان ماه از ساعت 17 تا 19 در دفتر روزنامه ی خبر مجموعه شعر " سنگچین " نقد می شود .در این نشست آقای : حمیدرضا شکارسری در خصوص " سنگچین " صحبت خواهند کرد ." سنگچین " برگزیده ی هشتمین دوره ی کتاب فصل و همچنین نامزد دریافت سومین دوره ی قلم زرین بود ." سنگچین " یک بار هم در دانشگاه اصفهان با حضور استاد محمد مستقیمی"راهی" دکتر محمد حسین بهرامیان و دکتر محمد رشیدی نقد شده بود .از دوستان عزیز و علاقمندان دعوت می شود در این برنامه شرکت کنند.

نشانی روزنامه خبر : پل کریم خان – خیابان میرزای شیرازی – کوچه عزیزاللهی

نقدهای مکتوب " سنگچین " را هم در نشانی های زیر ببینید :

ماندگار در باغ بادام .... حمیدرضا شکارسری روزنامه ی همشهری

می میرد این دریای ناآرام آرام ....مرتضی کاردر سایت لوح و روزنامه همشهری

در چراغستانی از جادو .... علیرضا عمرانی روزنامه اطلاعات




آمده ام که سر نهم ....

اطلاع ثانوی !

چهارم مهرماه 1388 دقیقا برابر است با روز تولد من ! نام این روز را اطلاع ثانوی گذاشته ام تا به قولم که در پست قبلی داده بودم عمل کرده باشم .من در این روز 41 ساله می شوم . و از این بابت خوشحالم چون دارم به سنی نزدیک می شوم که بیشتر شاعران از آن رد نشده اند یعنی 48 سالگی ! ای 48 سالگی قبل از تو هرچه رفت در اندوهی از جهالت رفت ....

از فاصله ی آن پست تا این پست اتفاقات ناگواری افتاده است که یاد آوری آن ها هم ملال آور است .این که علت به روز نشدن سنگچین چه بود  سه دلیل عمده دارد . دلیل سومش این که : زیاد حوصله ی نوشتن نداشتم همین ! که چه بسا سکوت سرشار از ناگفته هاست ..

من و جریان

برنامه ی زنده ی جریان را شاید شما دیده باشید .برنامه ای که قبل از انتخابات از شبکه یک پخش می شد ( که آن روزگاران یاد باد). شاید این برنامه نخستین برنامه ای بود که به صورت زنده قصد آن داشت طنز سیاسی را تجربه کند .وقتی پیشنهاد نگارش و اجرای این بخش به من پیشنهاد شد کلی تعجب کردم .که من در طنز منثور سیاسی نه دستی دارم نه قوتی .به هرحال تاثیر همان 8 قسمت طنز و البته قالب متفاوت و آیتم هایی منتقدانه  که خیلی هوشمندانه و حرفه ای طراحی و تدوین شده بود به قدری بود که برنامه دیگر اجازه پخش نیابد!

سنگچین و کتاب فصل

در گیرو دار التهابات بعد از انتخابات خبر انتخاب " سنگچین " به عنوان منتخب هشتمین دوره کتاب فصل زیاد برایم خوشایند نبود .خبر این موفقیت در زیر دست و پای خبرهای بزرگتر و مهم تر آن روزها له و لورده شد ! به هرحال از جناب آقای مهدی علمی مدیر محترم انتشارات علم که " سنگچین " را منتشر کرده اند ممنون .به زودی چاپ سوم "سنگچین" با طرح جلدی متفاوت به بازار عرضه خواهد شد .

ممنوع الورود یا ممنوع الخروج ؟

بیست روز از انتخابات گذشته بود که مطابق معمول شنبه شب ها خودروی صداوسیما دم در منزل ما ترمز کرد و من برای حضور در برنامه ی شبستانه که هر شب از ساعت 12 تا 2 بامداد به صورت زنده از رادیو فرهنگ پخش می شود راهی جام جم شدم .دم در جام جم متوجه شدم که نام من به عنوان ممنوع الورود به سازمان محترم صدا وسیما در لیست سبز قرار گرفته است ... همان وقت به خانه برگشتم و خدارا شکر کردم که از صدا وسیما ممنوع الخروج نشده ام ! ظاهرا مصاحبه من با روزنامه " کلمه سبز" ( رحمت الله علیها) که قبل از انتخابات چاپ شده بود جرم من بوده است . بعد ها تازه فهمیدم چه مدیریت پیچیده ا ی دارد صدا و سیما . یک بخش برایت ماشین می فرستد و بخش دیگر از ورودت جلوگیری میکند !


کانون ادبی زمستان

این را برای چندمین بار می نویسم که جلسات شعر خوانی و نقد شعر کانون زمستان عصرهای شنبه در فرهنگسرای رازی واقع د رمیدان قزوین در سالن کنفرانس ساختمان اداری برگزار می شود .من و محمد سعید میرزایی اداره کننده ی  جلسه هستیم .قدم همه ی دوستان شاعر و علاقمند سر چشم .این کانون علاوه بر شعر خوانی و نقد شعر برنامه های نقد کتاب – کارگاه فیلمنامه نویسی – کارگاه ترانه – کارگاه طنز – هندسه کلمات – مثنوی خوانی و برنامه های دیگر را هم با حضور دیگر دوستان شاعر و هنرمند به صورت هفتگی برگزار می کند .

 
من و جوا د شمقدری


ظاهرا شعر طنزی که من در جلسه دیدار شاعران با رهبر انقلاب خونده ام همه جا به نام " جواد شمقدری " مشهور شده است ... این هم هنر شعر است که یک نام در حاشیه را به متن بکشد و اورا بیش از آن چه هست بر سر زبان ها بچرخاند . شمقدری فقط یکی از قافیه های این شعر بود که ظاهرا ظرفیت بالایی هم برای قافیه شدن داشت  !  نسخه ی کامل این شعر در دفترشعرم موجود است . نسخه ی  قابل قرائت آن را هم در حضور رهبر انقلاب خواندم و نسخه ی قابل پخش هم که 3 بیت بود صداو سیما زحمت پخش آن را کشید! سعی می کنم نسخه ی کامل این شعر را به زودی در سنگچین منتشر کنم .

 
ما فحش خورمان ملس است !

 
در پایان این را هم اضافه کنم که ما سال هاست فحش خورمان ملس است . دوستان بی نام و نشان به جای آن که در سایت ها و وبلاگ های دیگر مارا مورد عنایت قرار دهند می توانند از امروز این کار شریف را در سنگچین به ثمر برسانند .

 



بدرود با جهان مجازی

 

سنگچین تا اطلاع ثانوی به روز نخواهد شد




نقد سنگچین

 

به همت گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان مجموعه شعر " سنگچین " روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ماه در تالار صائب دانشکده ادبیات نقد و بررسی خواهد شد .در این برنامه استادخسرو احتشامی - استاد محمد مستقیمی - دکتر محمد حسین بهرامیان - دکتر نوریان - دکتر نصر - دکتر شریفی و چند تن از دوستان شاعر در مورد سنگچین صحبت خواهند کرد .شعر خوانی شاعران جوان اصفهان از دیگر برنامه های این نشست ادبی است .علاقمندان می توانند از ساعت ۱۳ تا ۱۵ در این برنامه شرکت کنند .
تا به حال دو نقد مکتوب هم روی " سنگچین " نوشته شده است .یکی به نام " در چراغستانی از جادو از علیرضا عمرانی در روزنامه اطلاعات و دیگری ماندگار درباغ بادام از حمیدرضا شکار سری در روزنامه همشهری .از همه ی دوستان جهت حضور در این برنامه دعوت به عمل می آید.




پایانی تلخ برای یک تلخی بی پایان

 

فکر می کنم زمستان سال 70 بود .با چند نفر از دوستان جمع شده بودیم در محل جشنی برپا کنیم .بهدر باره ی الی نظرم می آید ولادت حضرت رسول بود .قرار شد من بخش شعر را هدایت کنم .یکی دونفر از دوستان دیگر موسیقی و یک نفر دیگر از دوستان دیگر هم قرار شد نمایشی که در دبیرستان شهدا اجرا شده بود را برای اجرای مجدد هماهنگ کند ...یاد ش به خیر زنده یاد زهره قاسمی فرد شاعر روشندل مهمان ما بود .استقبال از برنامه آن قدر زیاد بود که همه ی ما را غافلگیر کرد .همهمه ی جمعیت در سالن فاطمیه محله کنترل برنامه را از دست ما خارج کرده بود .ولی با اجرای نمایش " پل " همهمه ها تمام شد .یک نوجوان بسیار با استعداد در سه نقش همزمان بازی می کرد .باز ی درخشان او خستگی را از تن ما زدود .من  آخر برنامه  فهمیدم نام او " اصغر فرهادی " است .


ادامه مطلب



توی ده شلمرود ....

 

نخستین بار در برنامه ی " درحلقه ی رندان" دیدمش. تازه از من دعوت شده بود که مجری این برنامه باشم .برنامه ای که یکشنبه های آخر ماه در تالار اندیشه برگزار می شد با یک سابقه ی شش ساله و انبوهی از مشتاقان .آنجا فقط شعر طنز می خواندند و نثر هم گاهی .نخستین بار بود که باید استاد منوچهر احترامی را برای سخن گفتن دعوت می کردم .گرچه پیش از این شعر " توی ده شلمرود  حسنی تک و تنها بود " را بارها و بارها خوانده بودم .... پیری برنا دل که وقار و متانت از قدم هایش می بارید .طنز پردازی مودب و بااخلاق که عمر با برکتش را به قلم زدن در این وادی گذرانده بود .از آن روز به بعد من شدم مجری ثابت " در حلقه ی رندان " و منوچهر احترامی هم پایه ی ثابت آن برنامه که هرگز شعر نخواند و همواره دوست داشت آثار دیگران و به خصوص جوان ترها را بشنود. احترامی مظهر احترام بود به همه ...شعرها و نثرهای او در حوزه ی طنز و اثار ارجمند او در زمینه های پژوهشی از بهترین هاست .خبر درگذشت او برایم بسیار تلخ و تکان دهنده بود ....همه ی بچه های ایران زمین تا همیشه می دانند که " توی ده شلمرود   حسنی تک و تنها بود   " ولی شاید ندانند " تو تهرون پر از دود ...حسنی تک و تنها مُرد ..." روحش شاد .




آفتاب آمد دلیل آفتاب !

 

از قدیم گفته اند چوب را که برداری گربه ی دزد حساب کار خودش را می کند .مصداقش جوابیه  است که آقایی به نام سید امیر حسین میر حسینی در پاسخ به یادداشت روزنامه ی همشهری با نام این شاعر نوظهور ! برای  این روزنامه فرستاده اند .همانگونه که روزنامه ی همشهری در مقدمه مطلب ایشان آورده اصلا روی صحبت من با صدا وسیما بوده است که چرا عوامفریبی ادبی را رواج می دهد وگرنه همه می دانند که آن غزل مشهور مهدی جهاندار با مطلع :

 چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی

مصداق بارز اظهر من الشمس است .تا جایی که خبر دارم جوابیه ی بسیار ابتدایی حضرت میرحسینی که نوعی خودزنی ادبی به حساب می آید تحت فشار رانت هایی که ایشان از آن ها جهت نفوذ به صداوسیما استفاده می کند در روزنامه ی همشهری به چاپ رسیده است .به هرحال دزدی دزدی است چه ایشان با این عوامفریبی ها خودرا پس پشت مقدسات پنهان کنند چه نکنند .از دوستان  و شاعران خواننده ی این پست خواهشمنداست پاسخ این سارق ادبی محترم را در کامنت ها به گونه ای بنویسند تا کل این مطلب با یادداشت ها و اظهار نظرهای دوستان برای رانت های این عزیز نوظهور ارسال شود تا حداقل آن بزرگواران بدانند که از چه کسی حمایت می کنند .  اگر شاعران ارجمند نسبت به این مسئله بی تفاوت باشند که تلویحا ایشان همه ی شاعران شرکت کننده در جشنواره ها را دزد خوانده اند بعید نیست این بلا در آینده گریبانگیر خودشان شود .دوست دارم این قضیه را تمام شده بدانم و به قول آقای میرحسینی به کارهای مهم تر بپردازم .فقط این دو بیت را به عنوان شاهد مثال از ایشان داشته باشید :

هر قطعه ی شعری که تو سید بسرودی
بر خویش مبالی که سراینده حسین است !


چیزی ندارم در خور این خاندان ولی
گاهی برای صاحب خود پارس می کنم !

 

در همین رابطه بخوانید :

در برابر خودشاعرخوانان و خودشاعرپنداران




بازتاب پست قبلی

 

بازتاب گسترده ی پست قبلی با عنوان " این شاعر نوظهور " در سایت های مختلف :

 خبرفارسی

بازتاب آنلاین

 مشروح

 ایرنا

 هفتان

  آفتاب

 جهان نیوز

 شهاب نیوز

 

 

امیدوارم دوستان شاعر با انتشار مطلب فوق راه را بر سرقت های مشابه ببندند.

 




به یاد قیصر

 

لعنت به این سه شنبه ها که چقدر تلخ و بی حوصله اند .و لعنت به این پیام های کوتاه که گاه پیامی به بزرگی مرگ را جار می زنند .و چه تلخ بود آن سه شنبه ی بی حوصله که پیام رفتنت - ای قیصر مهربان - مثل کوهی بر سرمان ریخت ...

اولین بار که دیدمت کی بود؟ کجا بود؟ دفتر سروش نوجوان .آمده بودیم شعرهای جشنواره ی شعر مادر را برای داوری به شما بسپاریم ...وگفتی مگر ذوق را می توان داوری کرد ؟  و بعدها فهمیدیم حق الزحمه ی داوری را هم تماما به همکاران دیگر بخشیده بودی ...


ادامه مطلب



توهین به شعور مخاطب !

 

تبلیغات پیش از نمایش سریال مرد هزار چهره  ان قدر  جذاب  بود که همه فکر می کردند با شاهکاری در حوزه ی طنز تصویری مواجه خواهند شد  .و اگر صدا و سیما فقط به پخش تبلیغات بسنده می کرد حداقل آبروی مهران مدیری و دار و دسته اش حفظ می شد . طنز غیر قابل باور و غیر منطقی مرد هزار چهره از قسمت دوم اشکار شد و روز به روز این روند سیر  صعودی به خود گرفت  .اینکه ما پزشکان متخصص یا افسران نیروی انتظامی یا شاعران را ابله فرض کنیم و تا مدت ها هم به خراب کاری خود ادامه داده و تازه بعد از پایان ماجرا هم نفهمند چه کلاه گشادی سرشان رفته ایا توهین به شعور مخاطب نیست ؟ یکی از دلایل اصلی این که  شب های برره و پاورچین موفق بودند احترام به شعور مخاطب بود.در شب های برره فضای برره و جنس ادم ها و باورها و تفکر حاکم بر آن روستا  یکدست بودند وهمین به منطق داستانی و ایجاد کشمکش و باور پذیری کمک شایانی می کرد .

 

مرد هزار چهره

این که ما شخصی را در جایگاه شخصی دیگر قرار داده و مرتب به حرف ها و اداهای مضحک او بخندیم آن قدر تکراری و  نخ نما شده که تکرار این روش و شیوه حداقل از مهران مدیری بعید بود .اوج طنز چنین جابجایی شخصیتی در سریال ها و فیلم های سینمایی پس از انقلاب در فیلم موفق " مارمولک " اتفاق افتاد که هنوز که هنوز است تکیه کلام ها و دیالوگ های هوشمندانه ی رضا مثقالی سر زبان هاست و انگار به بخشی از فرهنگ رفتاری و کلامی ما بدل شده است .

 

جدای از به تمسخر گرفتن طبقات فهیم و فرهیخته جامعه و نزول درک و هوش این افراد تا سر حد یک ابله   شعور بیننده نیز به هیچ گرفته شده و مخاطب بالاجبار به موقعیت و دیالوگی می خندد که بیشتر به تراژدی شبیه است .تراژدی از این بالاتر که درک و فهم او به هیچ انگاشته شده است ؟ فرم این سریال هم به گونه ای است که تا هزاران قسمت می توان آن را ادامه داد و هرروز مهران مدیری جای کسی قرار بگیرد که نیست .باید دید مهران مدیری با جابجایی شخصیت خود به شخصیت های بی ربط و دور از حوزه ی استحفاظی خود قصد داشته کدام حرف تازه را به مخاطب منتقل کند ؟ اینکه پزشکان و جراحان ادم های سنگدلی هستند ؟ اینکه در بیمارستان تا پذیرش نشوی کاری برایت انجام نمی دهند ؟ اینکه پزشکان در اوقات فراغت و بیکاری حرف های بی نمکی می زنند ؟ یا اینکه اقرار متهمان تحت فشار هیچ ارزش قانونی ندارد ؟ یا اینکه اگر کاری را بلد نیستیم ان را به کار بلدها بسپاریم ؟ یا اینکه شاعران را گروهی بیکار فرض کنیم که مدام دچار توهم توطئه هستند و فرق لیست خرید پاسگاه را با شعر مدرن تشخیص نمی دهند ؟ به هرحال اگر مجموع این حرف ها را روی هم جمع کنیم خواهیم دید مهران مدیری حق داشته که گفته این آخرین بازی  من در تلویزیون است ما هم می دانیم افای مدیری که کفگیر نبوغ شما علیرغم علاقه ی زیادی که به شما دارم به ته دیگ خورده ولی این مجموعه ضعیف با دیالوگ هایی خام و ابتدایی را از شما نمی پذیرم ...و به قول خودتان : خیلی ممنون ..به به ...به به !




چند مطلب جدید

نخستین جشنواره ی رسانه های دیجیتالی امسال اولین سال  خودرا تجربه کرد .ما که نفهمیدیم کی شروع شد و کی به پایان آمد این دفتر .ولی جالب آن که وبلاگ سنگچین   جزو ۸ نامزد دریافت جایزه در میان وبلاگ های ادبی بود ! خبر این جشنواره را در این لینک  بخوانید . از لطف برپا کنندگان این جشنواره سپاسگزارم و به برندگان تبریک می گویم .

*

سایت ادب فارسی پایگاه ادبی مرکز آفرینش های ادبی حوزه ی هنری است .این سایت که در حال گذراندن مراحل آزمایشی است قرار است به یک پرتال بزرگ ادبی در شاخه های : شعر - داستان - نقد ادبی - گزارش - گفتگو - معرفی کتاب - ترجمه ی شعر و داستان - اخبار ادبی -سفرنامه و سایر مقولات مرتبط با ادبیات تبدیل شود .به منظور حمایت از حقوق مولفین و شاعران ارجمند و همچنین گزارشگران و خبرنگاران برای کلیه ی گونه های تعریف شده  در صورت انتشار در سایت حق التالیف در نظر گرفته شده است .نحوه ی ارتباط و تولید محتوی برای سایت در بخش بالا منوی همکاری با ادب فارسی به گونه ای طراحی شده که نویسندگان به راحتی از طریق نرم افزار آفیس نوشته ها - مستندات و عکس های خودرا در قالب یک فایل متنی برای مدیران ارسال کنند . ادب فارسی را حتما ببینید .

*

این هم گزارش هفدهمین کنگره ی شعر میلاد آفتاب در خمینی شهر اصفهان و در سالن همایش ها بین المللی دانشگاه صنعتی که آرش شفاعی در روزنامه جام جم نوشته است .چنانچه در روزنامه های دیگر هم گزارشی منتشر شده دوستان لطف کنند در بخش کامنت ها لینک مربوط را معرفی کنند .

*

درگذشت استاد محمد خلیل جمالی از غم انگیزترین خبرهایی بود که این چند روز شنیدم .صبح شنبه خودم را به حافظیه رساندم تا با استاد اخرین وداع را داشته باشم . چند ماه پیش که برای شعر خوانی به شیراز رفته بودم به دیدار استاد رفتم ...برای او شعر خواندم و مثل همیشه مرا نواخت ..این تکیه کلام جمالی بود : "قربونت برم  چقدر خوب شعر می گی ...." به عنوان عضوی ناچیز از خانواده ی شعر و ادب این چند بیت را در جوار حافظ و بر تابوت جمالی خواندم :

بنال بلبل اگر با منت سر یاری است

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زار یاست

در آن هوا که نسیمی چمد زطره ی دوست

چه جای دم زدن نافه های تاتا ری است

سحر کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که ازهنر عاری است ...

                                                                            روحش شاد

*

در پست بعدی غزلی تازه خواهم نوشت .ایامتان به کام ....




سلامی دیگر

پیراهنی که می طلبی از نسیم مصر

دامان فرصتی است که از دست داده ای ( صائب)

توضیح :

هفدهمین کنگره ی شعر میلاد آفتاب امسال نیز چون سال های پیش با استقبال غیر قابل وصف مردم ادب دوست خمینی شهر و اصفهان در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد . در طی سه شب برپایی این همایش بزرگ بیش از ۸۰۰۰ علاقمند به ادبیات تا پاسی از شب و شب سوم تا ساعت یک بامداد به شعرخوانی شاعران گوش جان سپردند و این یعنی یک اتفاق ادبی در سطح کشور .

یک نکته در خصوص این کنگره برای دوستان شاعر قابل ذکر است و آن این که این کنگره شاید تنها همایش ادبی کشور باشد که صرفا با بودجه ی مردمی برگزار می شود و طبیعی است که باید سلیقه ی مردمی که منابع  مالی آن را تامین می کنند در انتخاب شاعران لحاظ شود .بنابر این از دوستان ارجمندی که به نوعی شعرشان با سلیقه ی مردم متفاوت بود عذر خواهی می گردد .

" میلاد افتاب " در طول این همه سال بدون فراخوان برگزار می شد و امسال با فراخوان مختصری که در وبلاگ سنگچین درج کرد توانست بیش از ۴۰۰  مشتاق خودرا شناسایی کند که محدودیت کنگره از سویی و هم سو نبودن سلیقه ی مردم با بسیاری از شعرها اجازه نداد شاعران بیشتری به این همایش دعوت شوند .که این امر باعث ناراحتی خیلی از دوستان شاعر و واکنش های بسیاری دیگر شده که تعدادی از آن ها که قابل انتشار بوده را می توانید در کامنت ها ببینید ....بعضی از دوستان کم لطف هم با توهین و تمسخر به گونه ای دیگر ما را مورد لطف قرار داده اند !

من فقط در این کنگره مجری بوده و یکی از اعضای هیئت مدیره ی آن هستم و قطعا سلیقه ی ادبی من با دوستان دیگر هیئت مدیره متفاوت و بعضا متعارض است .پیشنهاد فراخوان هم از جانب من مطرح شد ولی ظاهرا با مشکلات پیش امده باید در سال های بعد از خیر فراخوان گذشت و فقط بر اساس شناخت و جایگاه ادبی شاعران مهمانان کنگره را برگزید .

به هرحال امیدوارم به مهمانان در اصفهان خوش گذشته باشد .سنگچین پایگاه خبری میلاد افتاب نیست و صرفا بنا به تقاضای هیئت مدیره بخشی از اخبار و فراخوان ان را پوشش داد.




یک فیلمفارسی تحت ویندوز !

 

 

اخراجی ها را دیدم .البته نه توی سینما .در همان ساعات اولیه که سایت بیاتو موزیک  این فیلم را لو داد دانلود کردم و سر فرصت تماشا کردم .از این که کارگردان محترم فیلم حمله به سخنرانی ها و پایین کشیدن پرده ی فیلم هایی مثل " آدم برفی" را کنار گذاشته و به سینما روی آورده  و اتفاقا " اکبر عبدی" که روزگاری مورد غضب او بوده را به عنوان یکی از بازیگران فیلمش انتخاب کرده باید به او تبریک گفت و خدارا هم شکر کرد ! همانگونه که " مجید سوزوکی " در اخراجی ها متحول شد حتما کارگردان فیلم هم حق چنین تحولی را برای خود محفوظ می داند !

سرقت ناشیانه ی کارگردان از فیلم هایی مثل " رضا موتوری" –" گنج قارون " –" قیصر" و امثالهم کاملا مشهود است .تکیه کلا م های نخ نما شده و جوک هایی که هزاران بار در پیام های کوتاه و مهمانی ها و تاکسی و اتوبوس شنیده ایم  شاید برای توده ی مردم جذاب باشد ولی برای جماعت شاعر که واژه ها برایشان مثل نقل و نخودچی ازاین دهان به آن دهان می ریزد ...شوخی های خنک و بی مزه ای به حساب می آید.

 

 

" مجید سوزوکی" هم که آخر دست با قمه به جنگ تانک می رود و میان آن شلوغی معلوم نیست طبق کدام منطق سینمایی زخمی می شود و کلی هم خوش مزه بازی در می آورد و شهید می شود نهایت هنر کارگردان است .تقلید بی نمک ترانه های " معین " –" داود مقامی" و " عباس قادری" و..." یار دبستانی"  در نهایت لوسی است که جاذبه های خود را در فیلم هایی مثل " ادم برفی" و" مرسدس" و امثالهم خیلی سال پیش از دست داده است .

معلوم نیست ده نمکی با این فیلم شلخته قصد داشته چه حرف تازه ای به تماشاچی تحویل دهد ؟ تمام این حرف ها را بسیار هنری تر در فیلم هایی مثل : " آژانس شیشه ای " – " لیلی با من است " – " مارمولک " و ...قبلا دیگران زده اند .

از کل فیلم بازی " اسیوند " را منطقی تر و دل نشین تر دیدم ...کامبیز دیرباز همان بازی " تب سرد " را ارائه داد.شریفی نیا هم درهمان تیپ " دنیا " و " ازدواج به سبک ایرانی " مانده ..اکبر عبدی هم به جز یکی دو دیالوگ با نمک فقط بی نمکی ارائه می دهد و بس ....ارژنگ امیرفضلی و امین حیایی هم که واقعا خنک و لوس بازی کرده اند ....

من منتقد نیستم و این نوشته ها فقط اظهارات یک تماشاچی معمولی سینماست .ولی از این که داوران جشنواره فیلم فجر به این فیلم اهمیتی ندادند خوشحالم و به آنها تبریک می گویم و از این که مردم از چه چیز این فیلم خوششان آمده سخت متحیر...




نکاتی از جشنواره ی شعر فجر

 

 

شعر این هنر مظلوم روزگار ما تلاش کرد که امسال برای خود جشنواره ای ملی داشته باشد .از آنجا که شعر اندیشه ی ناب و مستقیم شاعر است طبیعی است مشکلات خاص خودرا دارد .در صورتی که در سینما  این اندیشه ورزی به مدد بازیگر و رنگ و نور و موسیقی و کلا بخش صنعتی و فنی سینما تلطیف شده تراست . در هنرهای دیگر که به نوعی به صورت مستقیم با اندیشه ی هنرمند سروکاردارند وضعیت مشابه سینماست .شعر از آنجا که برای تولید و انتشار فقط به واژه هایی که رایگان در اختیار شاعر قرار دارد متکی است و مواد اولیه آن به راحتی در دسترس است و مثل سینما به ادوات و تجهیزات و امکانات فنی و سالن های بزرگ و گران قیمت نیاز ندارد بسیار هم کوچک انگاشته می شود.در صورتی که میزان تاثیر و انتشار شعر از هر هنری سریع تر و ساده تر است .همین تفاوت های بنیادین باعث شده که جشنواره فیلم را نتوان با جشنواره ی شعر قیاس کرد و بنابر این باید به راهکارهایی عملی و علمی تر اندیشید.

شاعری شغل نیست .گرچه شاید بتوان شاعرانی یافت که شغلشان شاعری باشد ولی این برای کل جامعه ی شاعران عمومیت ندارد.در صورتی که سایر هنرها کاملا صنفی هستند.بازی گری – کارگردانی – موسیقی – نقاشی – مجسمه سازی و سایر مقولات هنری به نوعی شغل به حساب می آیند و هنرمندان این وادی از راه هنرشان ارتزاق می کنند.ولی اگر از شاعری سوال کنند شغل شما چیست و در جواب بگوید که شاعرم آیا به او نخواهیم خندید که مثلا عیب و ایرادی در اوست ؟

در جشنواره ی فیلم فجر هر سال به کسانی جایزه می دهیم که شغلشان را درست و خوب انجام داده اند و دستمزد آن را هم گرفته اند ولی باز هم ما به این " هنر شغل " ( این واژه را خودم ساختم ! ) سمند و پراید و جوایز نقدی و سکه و غیره جایزه می دهیم ....ولی به شاعری که هنرش صرفا در جهت اعتلای فرهنگ و پاسداشت زبان به کار گرفته شده و اگر او نبود قطعا زبان فارسی تا به امروز نابود شده بود توجهی نمی شود .ما همه شاگردان بزرگترین معمار زبان پارسی یعنی حضرت حکیم طوسیم .به راستی اگر شاهنامه ی او نبود ما امروز در کجای فرهنگ و تاریخ ایستاده بودیم .پس شعر هنری بنیادین است و نحوه ی پاسداشت و تجلیل از هنرمندان این وادی نیز متفاوت و دیگرگونه است .

نحوه ی شاعر شدن یک شاعر روندی زمان بر و پروسه ای طولانی می طلبد .این که یک شاعر با چند اثر کوتاه در کل جریان ادبیات جریان سازی کند و آثاری ماندگار خلق کند حائز اهمیت است یا این که شاعری با انبوهی از کتاب های ریز و درشت هیچ تاثیری در این جریان نداشته باشد ؟ بنابر این شعررا باید به صورت کارنامه ای بررسی کرد و کارنامه ی یک شاعر هم چیزی به جز کتاب نیست .هنوز مانده تا وبلاگ و سایت را به عنوان کارنامه ی ادبی به رسمیت بشناسیم .

چنانچه جشنواره شعر بخواهد سال های بعد هم برگزار شود باید نام خود را به " جشنواره ی کتاب شعر فجر " تغییر دهد .و معیار برای گزینش کتاب شعر باشد .این شیوه بهترین روش ارائه کارنامه ی یک شاعر است .و گزینش و داوری را مکانیزه تر خواهد کرد .

جشنواره ی شعر فجر امسال نخستین سال خودرا تجربه کرد .زمان کوتاه و نبود تجربه و فقدان مکانیسم از ضعف ها ی این جشنواره بود و اعتراضاتی را هم به دنبال داشت که این در همه ی جشنواره ها امری طبیعی است .و هرکس کار خودرا شایسته ترین کار می داند .امید که سال های بعد بتوانیم جایگاه واقعی شعر که سالم ترین و پویاترین و ناب ترین هنرهاست را بیابیم .

 

 

 

 




یاد استاد

تابستان  1378براي من ياد أور خاطره اي خوش است .برگزاری ارکستر ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی و آواز محمدرضا شجریان در چهلستون اصفهان .من در آن سال به واسطه ی مسئولیتی که داشتم عهده دار مدیریت روابط عمومی و تبلیغات ارکستر و هم چنین مجری برنامه بودم .برنامه ای با آن شکوه و عظمت تا به امروز ندیده ام .بسیاری از دوستداران موسیقی از گوشه و کنار کشور و حتی خارج از کشوربرای حضوردر این اتفاق کم نظیر به اصفهان آمده بودند.کم نظیر از این بابت که برای نخستین بار بود که یک ارکستر یکصد نفری قرار بود در فضای باز برنامه اجرا کند.صدابرداری منوچهر ریاحی همه را شگفت زده کردکه با مهارت بسیار از پس توزیع صدا در فضای باز کاخ چهلستون در میان جمعیتی بالغ بر 5000 نفر به خوبی برآمد.قطعات زیبا و تکرار ناشدنی محمدرضا شجریان با رهبری استادانه فرهاد فخرالدینی در اصفهان برای همیشه خاطره شد.وقتی استاد شجریان تصنیف " هردمی چون نی ...." را شروع کرد بسیاری از مشتاقان با او گریستند....

 

چهلستون -تابستان 78*

طی این چند شب روزها با محمرضا شجریان بودم و شب ها هم در پشت صحنه از هر دری سخنی .روز سوم چند اشتباه او را در دکلمه ی شعرها خیلی دوستانه در میان گذاشتم و او از این تعجب کرد که چرا تا به ان روز کسی به او این اشتباهات را تذکر نداده بود .مثلا این بیت :

 

فرهاد وارم از لب شیرین گزیر نیست

گرکوه محنتم به مثل بیستون شود

 

که " محنتم " به اشتباه   " محتشم " ادا شده است .

 

یا این بیت :

 

گرچه صد رود است از چشمم روان

زنده رود باغ کاران یاد باد

 

که اضافه ی " باغ کاران " که از باغ های عصر صفوی در اصفهان است به صورت            " باغکاران " ادا شده است .

 

یا این بیت که :

 

حکایتی زدهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

 

که واژه ی " من " ادا نمی شود و درنتیجه وزن شعر دچار اختلال است .

یا در این بیت :

 

سعدی این ره مشکل افتاده است در دریای عشق

کاول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

 

که دراین بیت " این ره " به معنای " این بار " است و بنابراین " سعدی " فاعل  جمله است در صورتی که در لحن ادای این بیت " سعدی " نقش منادا به خود گرفته است که طبیعتا بیت را از معنا ساقط می کند.

 

یا در تصنیف " دوش دوش " در جایی که به قصیده ی قاآنی می رسیم :

 

دوش که آن گرد گرد گنبد مینا

آبله گون شد چو چهر من ز ثریا

 

که " گرد " اولی به کسر " گ " و " گرد " دومی به فتح " گ " درواقع صفتی است برای خورشید که هردو " گرد " به کسر " گ " ادا می شوند که بی ارتباط است .

یا در این بیت :

خیال حوصله ی بحر می پزد هیهات

چه هاست در سر این قطره ی محال اندیش

که در واقع خیال به کسر " ل" باید ادا شود که" قطره ی محال اندیش" نقش فاعلی می گیرد و معنای بیت کامل است و لی با قرائت زیر:

 

 به صورت :

 

خیال ، حوصله ی بحر می پزد هیهات

چه هاست در سر این قطره ی محال اندیش

 

خیال نقش فاعل پیدا می کند که معنایی ناقص را القا می کند.

 

 

شجریان در این فاصله تمام این نکات را یادداشت می کرد .این تواضع او ارادت مرا  به صدای ملکوتی اش و منش سالارانه اش صد برایر کرد. او در گفتگوهایی که بعدها با جراید داشت کنسرت ها یش را در چهلستون از هر حیث بهترین ها توصیف کرد.




بحث ازاد درمورد ترانه سرایی _ بخش دوم

سلام دوستان .

در یادداشت مربوط به ترانه سرایی یک سوال اساسی مطرح شد و آن این بود که  دلیل رویکرد یک باره ی جوانان به ترانه سرایی چیست ؟ که بعضی از دوستان به این سوال پاسخ داده اند و بعضی هم بحث های متفرقه و بی ارتباط را به میان آورده اند و دنبال تعیین صلاحیت برای طرح چنین سوالی بوده اند ! من نه ادعای شاعری دارم و نه نعوذ بالله ادعای ترانه سرایی ! ولی به عنوان یک مخاطب ایا حق دارم پاسخ این سوال را بدانم یا نه ؟

در دنیای شعر من سراغ ندارم که کسی شعررا برای دست یابی به یک سود مادی سروده باشد .یعنی حداقل کسی پیدا نمی شود که برای سرودن شعربه شاعر پول بدهد! .چرا که شعر کارکرد رسانه ای خودرا قرن هاست از دست داده و رسانه های دیگر جای او را اشغال کرده اند . این تفاوت دارد با ان که در ....

 


ادامه مطلب



عجب غافل بودم من ....

در خبرها خواندید و خواندیم که " نوذر پرنگ " شاعر چیره دست معاصر از میان ما رفت ." پرنگ " از غزل پردازانی بود که اورا در زمان خودش حافظ زمان لقب داده بودند.غزل های ......


ادامه مطلب



بحث ازاد درمورد ترانه سرایی( قسمت اول)

اهالی صحنه و تئاتر اصطلاحی دارند که: نمایشنامه ای که پیش از اجرا چاپ شد هرگز روی صحنه نخواهد رفت ! و البته این بسیار حرف سنجیده و دقیقی است . نمایشنامه با بافتی داستانی بسیاری از رمز و رازهای روایی و کنش هارا با خود به دنبال خواهد داشت .بسیاری از گره افکنی ها و گره گشایی ها را می توان با خواندن متن دریافت و همین انگیزه ی اجرا را برای........


ادامه مطلب



این همه خبرگزاری ...!!!

حتما تماس های بی حد و اندازه و بی دلیل خبرگزاری های اینترنتی شما را هم کلافه کرده است ؟ مصاحبه کنندگان غیر حرفه ای و بد پیله که یک موضوع دم دستی و کلی را بهانه ای برای گفتگو قرار داده و یکی دو روز بعد می بینی حرف هایی که پشت فرمان خودرو و در ترافیک و هوای گرم صرفا برای خلاصی از شر خبرنگار بد پیله  سر هم کرده ای با کلی غلط دستوری و نگارشی و ویرایشی سر از روزنامه های مشابه هم در آورده است !

*

راستش روش کا راین خبرگزاری ها مرا به فکر راه اندازی یک خبرگزاری ادبی انداخته است .زیاد هم کار دشواری نیست .طراحی و ثبت یک سایت خبری که هزینه ای ندارد.چند تا اقا پسر و دختر خانم خوش برخورد و البته بد پیله هم لازم است .می ماند ارتباط با شاعران و نویسندگان و اهل ادب که به حمد الله این شاعران زیر خط فقر همگی تلفن همراه دارند ! پیدا کردن یک سوژه برای گفتگو که آن هم با توجه به خبرساز بودن منطقه ما چندان کار  سختی نیست . مثلا سوژه های زیر را همین حالا فی البداهه نوشته ام :

* نقش شاعران در محکومیت قطعنامه سازمان ملل

*ارتباط انرژی هسته ای و ادبیات

*چرا مردم کتاب نمی خرند ( یا نمی خوانند)

*ایا انجمن صنفی برای شاعران مضراست یا مفید ؟

*این همه جشنواره برای چه ؟

*نقش ترانه سرایی در تلطیف فضای جامعه

*کتاب خوب است یا وبلاگ ؟( یا احتمالا هیچ کدام )

*چه کتابی در دست چاپ دارید ؟ ( دروغ گفتن  در این مورد  پیگرد قانونی ندارد!)

*نقش شاعران در هم دردی با مردم لبنان

و کلی سوژه گفتگو که با توجه به ذوق سرشار شاعران و اهل قلم یافتنش چندان سخت نیست .

با توجه به نام خبرگزاری ها (ایرنا - ایسنا-ایلنا -ایکنا -) نام های ایشنا -ایجنا-ایزنا-ایمنا-ایهنا و غیره ! بدک نیست .

*

این غزل محاوره ای تجربه ای از دوران دانشجویی من است .شاید سال ۱۳۶۹نوشته باشم . من در آن سال ها از این گونه شعرها زیاد می نوشتم .دوستانی که ان سال ها انجمن کمال می آمدند این شعررا به یاد دارند.این شعر را صرفا برای مطالعه ی دوستی که در پست قبلی کامنت گذاشته اند نوشته ام .( البته این نوع شعرها زیاد جدی نیستند ) .

توی دستای نسیم

کاشکی پرپر می شدم

اگه این جوری می شد

دیدنی تر می شدم

مث یه آینه اگه

می نشستی روبروم

نمی دونی چی می شد

صد برابر می شدم

منو هیشکی نچیده

مث یه بوسه ی کال

اگه گازم می زدی

تازه نوبر می شدم

کسی جرات نمی کرد

تو چشات زل بزنه

تو شب چشمت اگه

دب اکبر می شدم

بچه ها رو می دیدی

منو سنگم بزنن

روی بوم خونه تون

اگه کفتر می شدم

یاد اون روزا به خیر

بچگی ها رو می گم

که تو خواهر می شدی

من برادر می شدم !!