X
تبلیغات
سنگچین - یه قل دو قل ! ( طنزهای مشترک )

 

                                                                     با اجازه از عطار نیشابوری ....

هان ای جهان که نصف جهان از تو بی خبر

رشت از تو غافل و همدان از تو بی خبر

مضمون تازه ای و کمی هم پسا مدرن

افسوس شاعران جوان از تو بی خبر

با آن که لقمه ای شده ای چرب و نرم و گرم

این شاعران چرب زبان از تو بی خبر

همراه باش با من و در دسترس بمان

زنگی بزن که مشترکان از تو بی خبر

آه ای هلوی چرخ زنان در مسیر رود

بازار میوه های گران از تو بی خبر

ای ماه یک هلال خودت را نشان بده

شوال  غاقل و رمضان از تو بی خبر

مردان تمام با خبرند از تو گل پسر

در حیرتم چگونه زنان از تو بی خبر

در خانه ام نیامده برگشت خورده ای

ای نامه ای که نامه رسان از تو بی خبر

شیرین تر از علف به دهان بزی تویی

اما دریغ این حَیَوان از تو بی خبر

هرروز بی مزاحمت از کوچه می روی

گویی جمیع بوالهوسان از تو بی خبر

 از چاک جامه ات دو قدم مانده تا به صبح

بینندگان یکان به یکان از تو بی خبر...!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390  توسط سعید بیابانکی  | 


لطفا تا آخر شعر یک نفس و بدون توقف خوانده شود ! 


با این که بازار همه کساده
زنگ خور گوشی ت ولی زیاده

می گن که خیلی رفت و آمد داری
می گن که خیلی ام در آمد داری

این همه پول داری زکاتم می دی ؟
من بمیرم تو مالیاتم می دی ؟

می گن که پز می دی تو قوم و خویشا
بچه ها دیدنت دیشب تو گیشا

خاطرتو اونا که خیلی می خوان
شبا می یان زیر پل کریم خان

می پری با رجال گنده مُنده
شماره ی موبایلتم که رُنده

بچه ها دیدنت یه شب هراسون
داشتی می رفتی میدون خراسون

شبا می گن می ری سعادت آباد
نصف شبا می ری رو برج میلاد

عصرای جمعه هم ولی عصری
صبحای شنبه هم که چاررا قصری

همین جوری بچسب به رزق و روزی
نیفتادی تا که به روغن سوزی

کنار گل گیرت می گن نوشته :
دنده عقب نرو که خیلی زشته

خدا کنه یه روز مهندس بشی
می گن موتور داری مسافر کشی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389  توسط سعید بیابانکی  | 

 

 

توضیح : ازدیاد جشنواره های ادبی طی یکی دو ماه اخیر و اعتراض دوستان شاعر باعث تولد این شعر شد ...

باز در جشنواره ای ادبی

عده ای بی گناه حذف شدند

عده ای سر به زیر و بیچاره

عده ای بی پناه حذف شدند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387  توسط سعید بیابانکی  | 

 

گفتی شاید گفتم حتماً

گفتی حتما ؟ گفتم قطعاً

 

گفتم آذر گفتی اسفند

گفتم آبان گفتی بهمن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387  توسط سعید بیابانکی  | 

 

 

خوش است خاطره وقتی که مستند باشد

مگر که خاطره از خاطرات بد باشد

 

به نام هیچ کسی نیست این دل ویران

خوشا به حال زمینی که بی سند باشد

 

مزن به سینه ی ملت تو دست بی ادبی

علی الخصوص که آن دست دست رد باشد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  توسط سعید بیابانکی  | 

 

یادت می یاد هف هش ماپیش تو لنجون *

زدیم تو رگ دو دس چلو فسنجون

 

تو خواستی از من که بیام زنت شم

یواشکی وصله ی پیرهنت شم

 

گرفته بودی فال حافظ برام

نوشته بودی پشت کاغِذ برام !

 

یک شبه عاشقم شدی  طبیعی

شبیه ناصر ملک مطیعی !

 

می گفتی امر من یه امر خیره

بردی منو تو خونه تون ....و غیره !

 

حالتو بردی ما رو قال گذاشتی

رو ما علامت سوال گذاشتی

 

حالتو کردی اما مردم آزار

سی دی مو لااقل نده تو بازار !

 

* بعد التحریر : لنجون یا همان لنجان از توابع اصفهان است که برنج خوبی هم دارد ایضا !

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  توسط سعید بیابانکی  | 

 

 

ستون یه قل دوقل عنوان طنزهای مشترک من و جواد زهتاب است که ا زاین پس در سنگچین منتشر می شود .این طنزها حاصل قدم زدن های مشترک من و جواد است که بیشتر در ترافیک خیابان های تهران شکل گرفته است .اولین طنز یه قل دوقل را بخوانید :

 

 

شادی روزگار یعنی کشک

خاطر بی غبار یعنی کشک

 

در قم و یزد و گرمسار و طبس

شرشر آبشار یعنی کشک

 

بین خرچنگ های مردابی

سخن از خاویار یعنی کشک

 

چون که پروازها سر وقتند

سالن انتظار یعنی کشک

 

چون که بینش پژوه می خواند

اثر شاهکار یعنی کشک

 

محسن نامجو که خواننده است

بیژن کامکار یعنی کشک

 

کارگردان اگر که ده نمکی است

منشی و دستیار یعنی کشک

 

تا که یک سانت برف می بارد

کشور گازدار یعنی کشک

 

جیب ما را زدند از چپ و راست

هم یمین هم یسار یعنی کشک

 

تک جناحی اگر شود کشور

پس گروه فشار یعنی کشک !

 

چون که مستعجل است هر دولت

صحبت از اقتدار یعنی کشک

 

همه چون مومنند و مومنه اند

لاجرم سنگسار یعنی کشک

 

چون دمد توی صور اسرافیل

قطر سنگ مزار یعنی کشک ....!

 

بعد از تحریر : به جای کشک می توانید پشم هم بگذارید جواب می دهد !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386  توسط سعید بیابانکی  |