پنجشنبه دهم آبان 1386
مست از درم در آمد و دیدم غم است این .....( سایه )
برای قیصر شعر ایران
پنداشتم که باغ گلی پرپر است او
دیدم که نه ...برادر من قیصر است او
هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز
می بینم از تمام درختان سر است او
دیروز اگر برای شما شعر تر سرود
امروز هم بهانه ی چشم تر است او
یک عمر آبروی چمن بوده این درخت
امروز اگر خزان زده و لاغر است او
در خاک می تپد دل گرمش به یاد ما
چون آتش نهفته به خاکستر است او
اورا به آسمان بسپارش به خاک .... نه
مثل کبوتران حرم پرپر است او
گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تیز
تلفیق آب و آینه و خنجر است او
آرام آرمیده دراین حجم ترمه پوش
شاید به فکر یک غزل دیگراست او ....
نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 10:25 | لینک
|
