تبليغاتX
سنگچین - این شاعر نو ظهور !

سنگچین

شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....
نقل مطالب و هرگونه استفاده ی مادی و معنوی ! با ذکر منبع بلامانع است .
مرکز پخش سنگچین : انتشارات علم :66465970-021

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
یوسفعلی میرشکاک
آرشیو سنگچین در پرشین بلاگ
خبرگزاری مهر
خبرگزاری فارس
سایت مردمان
پایگاه بزرگ فرهنگی تبیان
فصل فاصله ( دکتر محمدرضا ترکی)
وقایع ابن محمود
سی پل
سایت رسمی احمد شاملو
سایت فروغ فرخ زاد
علیرضا قزوه
عبدالجبار کاکایی
بوالفضول الشعرا
آرشیو برنامه های سیما
حامد عسکری
آموزش زبان انگلیسی
جواد زهتاب (هر آینه آه )

آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385

آرشیو موضوعی
شعر
نقد
معرفی کتاب
سفرنامه
یه قل دو قل ! ( طنزهای مشترک )


 RSS 

طراح قالب





Powered by WebGozar

داغ کن - کلوب دات کام

این شاعر نو ظهور !

اينكه در رسانه ملي مجري‌گري يك برنامه ادبي كه اتفاقا با گرايش آييني ساخته و پرداخته شده به كسي سپرده شود كه شناختي از شعر، و ‌شاعري كه به‌عنوان ميهمان دعوت كرده ندارد و با فضاي نسبي شعر آييني امروز آشنا نيست آيا  پذيرفته است؟

اين نوشته آسيب شناسي كوتاهي است از يك برنامه تلويزيوني كه آشكارا دست به سرقت ادبي زده است.

اين 2 بيت شعر را بخوانيد:

چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشك‌ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
براي ما كه خسته‌ايم و دل شكسته‌ايم نه
براي عده‌اي ولي چه خوب شد نيامدي

قطعا كساني كه آشنايي اندكي با شعر آييني امروز دارند اين غزل را شنيده‌اند؛يكي از غزل‌هاي خوب مهدي جهاندار شاعر جوان اصفهاني كه در فضاي انتظار سروده شده و سال‌هاست زمزمه مي‌شود. جهاندار يك بار اين غزل را در رمضان سال 1379در حضور مقام معظم رهبري خوانده است؛ همان جلسه‌اي كه زنده ياد قيصر امين‌پور هم حضور داشته و غزلي با اين مطلع خوانده است:

مي‌خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي‌جويمت چنان كه لب تشنه آب را

يادم مي‌آيد قيصر امين پور يكي دوبار كه جهاندار را ديده بود به او گفته بود: چه خوب شد نيامدي ! البته اين غزل در سال 1378 در جشنواره ادبي گل نرگس در كرمانشاه نيزبه‌عنوان اثر برتر معرفي شده است. اينكه در برنامه‌اي به بهانه شهادت امام جعفر صادق(ع) با نام  «من...تو... او» از شاعري (! )بي‌نام و نشان دعوت شود كه بزرگ‌ترين افتخارش اين است كه تا به حال در هيچ انجمن شعري شركت نكرده و نمي‌كند و غزل مهدي جهاندار را به نام خودش بخواند و مجري هم بارها تكرار كند كه اين غزل ناب شما در گوشي‌هاي تلفن همراه منتشر شده و اين بايد براي شما افتخارباشد و مرتب براي هم نوشابه باز كنند و مجري و ميهمان كه قطعا با هم بسيار صميمي هستند يكديگر را به اسم كوچك صدا بزنند آيا تحقير و توهين به جايگاه والاي شعر آييني و شعور مخاطب نيست ؟

اينكه اين شاعر نوظهور مرتب خواب‌هايش را تعريف كند كه بيشتر شبيه خواب‌ها ي پيامبران است و اظهار كند كه بيشتر شعرهايش را در خواب سروده آيا عوام فريبي نيست؟ شما نام اين كار را چه مي‌گذاريد ؟ همين شاعر نوظهور چندي پيش در يكي از شهرهاي اطراف اصفهان (گز و برخوار) در شب ميلاد حضرت حجت(عج) چند شعر از شاعران سرشناس كشور را با روايت‌هايي كژ و مژ و پر از اغلاط فاحش وزن و قافيه به نام خودش خوانده است؛ آن هم با قيافه‌اي حق به جانب و آراسته با اشك‌هايي از نوع تمساح !

اين چند بيت را هم بد نيست بخوانيد:

چند روزي شد كه حالم ديدني است
حال من از اين و آن پرسيدني است
گاه بر روي زمين زل مي‌زنم
گاه بر حافظ تفال مي‌زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
 يك غزل آمد كه حالم را گرفت
« ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيم»

اين چند بيت هم بخش‌هاي پاياني مثنوي شاعر جوان اصفهاني آقاي حميد رجايي است كه حداقل 7 سال پيش من از ايشان در دانشگاه آزاد نجف‌آباد شنيده‌ام و شاعر نوظهور ما ادعا مي‌كند در سفر به مريوان و نزديكي مرز، همين يكي دو سال پيش به ايشان نازل شده است !

صدا و سيما بار اول نيست كه اين نابغه را ساعت‌ها روي آنتن مي‌فرستد تا شعرهاي ديگران را به نام خودش بخواند و عباراتي بر زبان براند كه ناشي از دانش بسيار اندك اوست. اوايل فكر مي‌كردم كه ايشان واقعا شاعري نوظهور در عرصه شعر امروز است كه نامش را هيچ شاعري نشنيده و در هيچ انجمني هم رصد نشده است.

اين شاه‌بيت را هم ايشان در وبلاگ شخصي‌شان كه مزين به عكس ايشان است نوشته اند:

چيزي ندارم در خور اين خاندان ولي
گاهي براي صاحب خود پارس مي‌كنم !

بعدها ديدم كه ظاهرا دزد ناشي به كاهدان زده است و گاه‌‌گداري‌سروده‌هاي خودش را هم چاشني شعرخواني‌ها مي‌كند كه هيچ شباهتي به شعر ندارد و همين كه ايشان فرق شعر و ناشعر را نمي‌داند دليل محكمي است بر سارق‌بودن ايشان. حاضرم در جلسه‌اي رو در رو با اين شاعر نوظهور، كارگردان، تهيه‌كننده و مجري اين برنامه از حيثيت شعر آييني امروز كه اين شاعر نوظهور در حال از بين بردن آن است دفاع كنم و با يك تست ساده ادبي سارق بودن اين دوست گرامي را اثبات كنم!

 دوست نوظهورم ! سال‌ها پيش از زماني كه شما در خواب‌هاي ساختگي خود در حال سرودن اين شعرها باشيد،  دوستان من شب‌هاي بي‌شمار دود چراغ خورده بودند و پيش از شما آن شعرها را در بيداري كامل سروده بودند‌! دوست نوظهورم! اميدوارم بدانيد كه سرقت ادبي طبق قانون حمايت از مولفين و مصنفين جرم محسوب شده و درصورت اثبات (كه تمام مدارك آن موجود است) شما به 6 ماه تا 3 سال حبس محكوم خواهيد شد.

به هر حال اميدوارم صدا و سيما از شاعران ارجمندي كه آثار ارزشمندشان توسط اين شاعر نوظهور سرقت شده و بعضا با رواياتي كژ و مژ نقل شده عذرخواهي كند؛ گرچه اين كار از رسانه ملي بعيد است.

لینک مطلب در روزنامه ی همشهری