![]() |
سنگچینشعرها و نوشته های سعید بیابانکی |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت وبلاگ |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
![]() مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....
نقل مطالب و هرگونه استفاده ی مادی و معنوی ! با ذکر منبع بلامانع است . مرکز پخش سنگچین : انتشارات علم :66465970-021
RSS طراح قالب |
بهار بود و دلم فصل بی ترانگی اش
و درد در تن من گرم موریانگی اش کسی نبود کسی لایق غم دل من کسی که دل بسپارم به بیکرانگی اش در انتظار قدومش انار دیده ی من رسیده است به جشن هزاردانگی اش مرا به خلوت صندوقخانه اش ببرید رسیده است گمانم شراب خانگی اش شبیه رد قدم های موج بر ساحل به جای مانده بر این شانه ها زنانگی اش نه من نه او نه شما ..شاعر این زمانه کسی است که تکه پاره شود بغض های خانگی اش...
|