 |
توی ده شلمرود ....
|
|
|
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:44 |
نخستین بار در برنامه ی " درحلقه ی رندان" دیدمش. تازه از من دعوت شده بود که مجری این برنامه باشم .برنامه ای که یکشنبه های آخر ماه در تالار اندیشه برگزار می شد با یک سابقه ی شش ساله و انبوهی از مشتاقان .آنجا فقط شعر طنز می خواندند و نثر هم گاهی .نخستین بار بود که باید استاد منوچهر احترامی را برای سخن گفتن دعوت می کردم .گرچه پیش از این شعر " توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود " را بارها و بارها خوانده بودم .... پیری برنا دل که وقار و متانت از قدم هایش می بارید .طنز پردازی مودب و بااخلاق که عمر با برکتش را به قلم زدن در این وادی گذرانده بود .از آن روز به بعد من شدم مجری ثابت " در حلقه ی رندان " و منوچهر احترامی هم پایه ی ثابت آن برنامه که هرگز شعر نخواند و همواره دوست داشت آثار دیگران و به خصوص جوان ترها را بشنود. احترامی مظهر احترام بود به همه ...شعرها و نثرهای او در حوزه ی طنز و اثار ارجمند او در زمینه های پژوهشی از بهترین هاست .خبر درگذشت او برایم بسیار تلخ و تکان دهنده بود ....همه ی بچه های ایران زمین تا همیشه می دانند که " توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود " ولی شاید ندانند " تو تهرون پر از دود ...حسنی تک و تنها مُرد ..." روحش شاد .