تبليغاتX
سنگچین - پایانی تلخ برای یک تلخی بی پایان

سنگچین

شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....
نقل مطالب و هرگونه استفاده ی مادی و معنوی ! با ذکر منبع بلامانع است .
مرکز پخش سنگچین : انتشارات علم :66465970-021

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
یوسفعلی میرشکاک
آرشیو سنگچین در پرشین بلاگ
خبرگزاری مهر
خبرگزاری فارس
سایت مردمان
پایگاه بزرگ فرهنگی تبیان
فصل فاصله ( دکتر محمدرضا ترکی)
وقایع ابن محمود
سی پل
سایت رسمی احمد شاملو
سایت فروغ فرخ زاد
علیرضا قزوه
عبدالجبار کاکایی
بوالفضول الشعرا
آرشیو برنامه های سیما
حامد عسکری
آموزش زبان انگلیسی
جواد زهتاب (هر آینه آه )

آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385

آرشیو موضوعی
شعر
نقد
معرفی کتاب
سفرنامه
یه قل دو قل ! ( طنزهای مشترک )


 RSS 

طراح قالب





Powered by WebGozar

داغ کن - کلوب دات کام

پایانی تلخ برای یک تلخی بی پایان

فکر می کنم زمستان سال 70 بود .با چند نفر از دوستان جمع شده بودیم در محل جشنی برپا کنیم .بهدر باره ی الی نظرم می آید ولادت حضرت رسول بود .قرار شد من بخش شعر را هدایت کنم .یکی دونفر از دوستان دیگر موسیقی و یک نفر دیگر از دوستان دیگر هم قرار شد نمایشی که در دبیرستان شهدا اجرا شده بود را برای اجرای مجدد هماهنگ کند ...یاد ش به خیر زنده یاد زهره قاسمی فرد شاعر روشندل مهمان ما بود .استقبال از برنامه آن قدر زیاد بود که همه ی ما را غافلگیر کرد .همهمه ی جمعیت در سالن فاطمیه محله کنترل برنامه را از دست ما خارج کرده بود .ولی با اجرای نمایش " پل " همهمه ها تمام شد .یک نوجوان بسیار با استعداد در سه نقش همزمان بازی می کرد .باز ی درخشان او خستگی را از تن ما زدود .من آخر برنامه فهمیدم نام او " اصغر فرهادی " است .
بعدها بیشتر با فرهاد ی آشنا شدم . شعر سپید هم می نوشت .یکی دوبار به انجمن سروش  سده آمد .و سال بعد در کنکور هنر با رتبه ی عالی پذیرفته شد ....امروز او در حال تبدیل شدن به یک کارگردان بزرگ است .دو سال پیش هم در کنگره ی شعر میلاد آفتاب از او تجلیل کردیم .
" در باره ی الی" را دیروز دیدم .در تالار اندیشه ی حوزه هنری .اکران خصوصی ویژه ی خانواده ی فرهنگ و هنر . کاش شما هم بودید و نفس های حبس شده ی خلق الله را تا آخر فیلم می دیدید.جماعتی که بسیاری از آنها تا آخر فیلم سر پا ایستاده بودند .
این دیالوگ شهاب حسینی در ذهنم ماند که فکر می کنم یک ضرب المثل آلمانی است : "یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است ." در باره ی الی " از دقیقه ی پانزدهم به بعد چنان با تعلیق و گره افکنی در گیرتان می کند که بعید است دچار اضطراب و دلهره نشوید .دلهره ای نه از نوع وحشت و ترس که در آثار هیچکاک دیده ایم .دلهره ای از سر ای کاش ها که تا آخر فیلم شما را به دنبال خود می کشد . دلهره ای در برابر حقیقتی به نام مرگ که آن چنان در این فیلم با عظمت است که نمی توان خدای دریاها را در اعماق خزر انکارکرد .
از این که اصغر فرهادی توانسته از داستانی ساده که شابد به گونه های مختلف برای خیلی ها اتفاق افتاده روایتی سرتاسر تعلیق و معماگونه بیافریند به او تبریک می گویم .یادتان باشد اگر این فیلم به نمایش عمومی در آمد حتما ببینید و مواظب باشید در سالن سینما نفس کم نیاورید .